کافی
kâfi[kʰɒː.fiː]
قید
- کافی
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- بس
دستور زبانِ genug
قید
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Wir haben heute Abend Zeit genug.
ما امروز عصر بسیار وقت داریم.
Das Bad war nicht warm genug und ich konnte es nicht genießen.
حمام به اندازهٔ کافی گرم نبود و من نتوانستم از آن لذت ببرم.
Immer wenn ich gefragt werde warum ich so viel Zucker in meinen Kaffee tue, antworte ich: Ich brauch es süß, das Leben ist bitter genug.
همیشه وقتی من مورد سؤال قرار میگیرم که چرا اینقدر زیاد شکر در قهوهام میریزم، پاسخ میدهم: من نیاز دارم شیرین باشد، زندگی به اندازهٔ کافی تلخ است.
Die Freundschaft ist ein Schiff, groß genug, um bei gutem Wetter zwei zu tragen, aber keinen bei schlechtem Wetter.
دوستی یک کشتی است، به اندازهٔ کافی بزرگ، که در هوای خوب دو نفر را حمل میکند، اما هیچکدام را در هوای بد حمل نمیکند.
Er ist alt genug, Auto zu fahren.
او بسیار پیر است تا ماشین براند.
Einmal ist oft genug.
یکبار اغلب بس است.
Nur wenige Menschen sind stark genug, um die Wahrheit zu sagen und die Wahrheit zu hören.
فقط اندکی از آدمها به اندازهٔ کافی قوی هستند تا حقیقت را بگویند و حقیقت را بشنوند.
Ein Snob ist ein Mensch, für den das Beste gerade schlecht genug ist.
یک اسنوب یک آدم است که برایش بهترین درجه به اندازه کافی بد است.
Ich bin nicht mehr jung genug, um alles zu wissen.
من به اندازهٔ کافی جوان نیستم تا همه چیز را بدانم.
Wer seine Wünsche zähmt, ist immer reich genug.
کسی که نفس خود را رام میکند به اندازهٔ کافی غنی است.