فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

با هم

تأییدنشده

bâ ham[bɒː.ɦǽm]

gemeinsam قید

قید

  • با همbâ hamبا هَم[bɒː.ɦǽm]تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • مشترکاتأییدنشده

صفت

ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • توأماتوأماًتأییدنشده
  • دستجمیعدَستِجَمیعتأییدنشده
  • متفقامُتَفِقاًتأییدنشده
  • همه با همهَمه با هَمتأییدنشده

دستور زبانِ gemeinsam

صفت

تلفظ
[ɡəˈmaɪ̯nzaːm]
همهٔ صورت‌ها
  • gemeinsamerمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • gemeinsameمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • gemeinsamesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • gemeinsameحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • gemeinsamenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • gemeinsamerمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • gemeinsamenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • gemeinsamerحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • gemeinsamemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • gemeinsamerحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • gemeinsamemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • gemeinsamenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • gemeinsamenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • gemeinsameحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • gemeinsamesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • gemeinsameحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • gemeinsameمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • gemeinsameمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • gemeinsameخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • gemeinsamenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • gemeinsamenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • gemeinsamenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • gemeinsamenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • gemeinsamenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • gemeinsamenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • gemeinsamenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • gemeinsamenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • gemeinsamenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • gemeinsamenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • gemeinsameحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • gemeinsameحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • gemeinsamenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • gemeinsamerمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • gemeinsameمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • gemeinsamesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • gemeinsamenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • gemeinsamenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • gemeinsamenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • gemeinsamenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • gemeinsamenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • gemeinsamenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • gemeinsamenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • gemeinsamenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • gemeinsamenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • gemeinsamenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • gemeinsameحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • gemeinsamesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • gemeinsamenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق

قید

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Liebe besteht nicht darin, einander anzustarren, sondern gemeinsam nach vorn zu blicken.

عشق این نیست که به همدیگر زل بزنیم، بلکه با هم به دوردست نگاه کنیم.

Verantwortung kann nicht geteilt, aber gemeinsam getragen werden.

مسئولیت نمی‌تواند تقسیم شود، بلکه باید مشترکا به عهده گرفته شود.

Lehrer und Schüler haben einen gemeinsamen Meister: die Zuneigung.

معلم و شاگردان یک استاد مشترک دارند: علاقه.

Auch für Streit braucht man eine gemeinsame Sprache.

حتی برای دعوا به یک زبان مشترک نیاز است.

Welch ein Segen ist es, gemeinsam unserem Stern zu folgen!

با هم ستارهٔ خودمان را دنبال کردن چه برکتیست!

Du musst den kleinsten gemeinsamen Nenner finden.

تو باید کوچکترین مخرج مشترک را پیدا کنی.

Leben ist gemeinsam Wachsenwollen.

زندگی ارادهٔ رشد کردن مشترک است.

Mensch und Affe haben einen gemeinsamen Vorfahren.

انسان و میمون جد مشترک دارند.

Nicht auf einen gemeinsamen Nenner kommen

آبشان از یک جوی نرود

im Bemühen um den gemeinsamen Weg

با تلاش در راستای

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #2804890), cojiluc (fa #13122250), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #10230513), cojiluc (fa #10765089), tatoeba.org
  3. ۳: list (de #5801567), cojiluc (fa #13124613), tatoeba.org
  4. ۴: Esperantostern (de #1081624), cojiluc (fa #10738193), tatoeba.org
  5. ۵: al_ex_an_der (de #2962044), cojiluc (fa #10780558), tatoeba.org
  6. ۶: brauchinet (de #10107600), cojiluc (fa #11206090), tatoeba.org
  7. ۷: Esperantostern (de #2715464), cojiluc (fa #10796255), tatoeba.org
  8. ۸: Adelpa (de #10596242), cojiluc (fa #12659707), tatoeba.org
  9. ۹: farhang von ckh
  10. ۱۰: farhang von ckh
منابع و مجوزها