فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

رسیدن

rasidan[ɹæ.siː.d̪æn]

gelangen فعل

فعل

  • رسیدنrasidanرِسیدَن[ɹæ.siː.d̪æn](to reach)(räumlich und bildlich: ein Ziel erreichen)
  • دست یافتنdast yâftan[d̪ǽst̪ʰ jɒːf.t̪ʰæn](räumlich und bildlich: ein Ziel erreichen)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • منتشر شدن(unpersönlich konstruiertes Verb: veröffentlicht werden)تأییدنشده
  • نائل شدن(zu etwas gelangen: einen angestrebten Zustand erreichen)تأییدنشده
  • چاپ شدن(unpersönlich konstruiertes Verb: veröffentlicht werden)تأییدنشده

دستور زبانِ gelangen

فعل

تلفظ
[ɡəˈlaŋən]
همهٔ صورت‌ها
  • gelangtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • gelangendمعلوم، participle، حال
  • gelangtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • gelangمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gelangeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gelangtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • gelangeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • gelangeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • gelangstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gelangestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • gelangtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • gelangeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • gelangtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • gelangetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • gelangteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • gelangteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • gelangtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • gelangtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • gelangteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • gelangteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • gelangtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • gelangtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • gelangtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • gelangtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • gelangtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • gelangtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Die Liebe ist der einzige Weg, auf dem selbst die Dummen zu einer gewissen Größe gelangen.

عشق تنها راهیست که در آن حتی احمقان کمی به عظمت می‌رسند.

Aus dem obengenannten Grunde bin ich zu einer anderen Entscheidung gelangt.

به دلیلی که در بالا اشاره کردم، به تصمیم دیگری رسیدم.

Wenn du weiter so läufst wie eine lahme Ente, werden wir nie ans Ziel gelangen.

اگر تو همچنان مانند یک اردک لنگ راه بروی، ما هرگز به مقصد نخواهیم رسید.

um zu diesem Ziel zu gelangen

برای نیل به این هدف

nicht zum Verkauf gelangte Produkte

محصولات فروش نرفته

es gelang mir nicht, zu schlafen

هر کاری می کردم که بخوابم نمی شد

zur Blüte der Wirtschaft gelangen

به عمران اقتضادی رسیدن

gelangte an sein Ohr

بسمع او رسید

mir gelang eine grosse Entdeckung

به کشف بزرگی نائل آمدم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #2180098), cojiluc (fa #12130938), tatoeba.org
  2. ۲: Pfirsichbaeumchen (de #4259504), cojiluc (fa #11349046), tatoeba.org
  3. ۳: alik_farber (de #4417807), cojiluc (fa #12683990), tatoeba.org
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: farhang von ckh
  7. ۷: farhang von ckh
  8. ۸: farhang von ckh
  9. ۹: farhang von ckh
منابع و مجوزها