فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

استفاده کردن

estefâde kardan[ʔes.t̪ʰe.fɒː.d̪é kʰʲæɹ.d̪ǽn]

gebrauchen فعل

فعل

  • استفاده کردنestefâde kardanاِستِفاده کَردَن[ʔes.t̪ʰe.fɒː.d̪é kʰʲæɹ.d̪ǽn](employ, apply)
  • به کار بردنbe kâr bordanبه کار بُردَن[be ˌkʰɒːɹ boɹ.d̪ǽn](employ, apply)
  • استعمال کردناِستِعمال کَردَن(employ, apply)

دستور زبانِ gebrauchen

فعل

تلفظ
[ɡəˈbʁaʊ̯xn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • gebrauchtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • gebrauchendمعلوم، participle، حال
  • gebrauchtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • gebrauchمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gebraucheمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gebrauchtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • gebrauchetمعلوم، archaic، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • gebraucheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • gebraucheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • gebrauchstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gebrauchestمعلوم، archaic، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gebrauchestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • gebrauchtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • gebrauchetمعلوم، archaic، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • gebraucheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • gebrauchtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • gebrauchetمعلوم، archaic، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • gebrauchetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • gebrauchteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • gebrauchteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • gebrauchtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • gebrauchtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • gebrauchteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • gebrauchteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • gebrauchtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • gebrauchtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • gebrauchtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • gebrauchtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • gebrauchtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • gebrauchtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Gott gebe mir ein gutes Schwert und mir keine Gelegenheit, es zu gebrauchen.

خدایا، به من یک شمشیر خوب عطا فرما و هیچ فرصتی برای احتیاج داشتن به آن پیش نیاور.

Der Verstand und die Fähigkeit, ihn zu gebrauchen, sind zwei verschiedene Gaben.

فهم و قابلیت به کار گیری آن دو استعداد متفاوت هستند.

zu nichts besserem zu gebrauchen

آب ریخت وپاش

dieses Buch kann man noch am besten gebrauchen

هر چه نباشد این کتاب برای استفاده از همه بهتر است

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #5144376), cojiluc (fa #8183904), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #2451948), cojiluc (fa #13076034), tatoeba.org
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
منابع و مجوزها