فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

غدغد کردن

تأییدنشده

gackern فعل

فعل

  • غدغد کردنغُدغُد کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ gackern

فعل

تلفظ
[ˈɡakɐn]
همهٔ صورت‌ها
  • gegackertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • gackerndمعلوم، participle، حال
  • gegackertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • gackerمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gackereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gackreمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gackertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • gackerمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • gackereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • gackreمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • gackereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • gackreمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • gackerstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gackerstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • gackrestمعلوم، archaic، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • gackerestمعلوم، archaic، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • gackertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • gackereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • gackreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • gackrenمعلوم، archaic، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • gackerenمعلوم، archaic، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • gackertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • gackertمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • gackretمعلوم، archaic، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • gackeretمعلوم، archaic، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • gackrenمعلوم، archaic، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • gackerenمعلوم، archaic، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • gackerteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • gackerteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • gackertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • gackertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • gackerteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • gackerteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • gackertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • gackertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • gackertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • gackertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • gackertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • gackertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Hennen, die viel gackern, legen wenig Eier.

مرغانی که زیاد قد قد می‌کنند، کمتر تخم می‌گذارند.

Ein Kritiker ist eine Henne, die gackert, wenn andere legen.

منتقد یک مرغ است که وقتی مرغ دیگری تخم می‌گذارد قدقد می‌کند.

kaum dem Ei entschlüpft, gackern sie schon

آنها غوره نشده مویز می شوند

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #1949092), cojiluc (fa #8135317), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #2278654), cojiluc (fa #12731608), tatoeba.org
  3. ۳: farhang von ckh
منابع و مجوزها