فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

در روغن پختن

تأییدنشده

frittieren فعل

فعل

  • در روغن پختندَر روغَن پُختَنتأییدنشده

دستور زبانِ frittieren

فعل

تلفظ
[fʁɪˈtiːʁən]
همهٔ صورت‌ها
  • frittiertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • frittierenمعلوم، مصدر، حال
  • frittierendمعلوم، participle، حال
  • frittiertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • frittierمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • frittiereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • frittiertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • frittiereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • frittiereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • frittierstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • frittierestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • frittiertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • frittiereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • frittierenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • frittierenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • frittiertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • frittieretمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • frittierenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • frittierenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • frittierteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • frittierteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • frittiertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • frittiertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • frittierteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • frittierteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • frittiertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • frittiertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • frittiertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • frittiertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • frittiertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • frittiertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
منابع و ارجاع‌ها