فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

خوردن

xordan[xoɹ.d̪ǽn]

fressen فعل

فعل

  • خوردنxordanخوردَن[xoɹ.d̪ǽn](to ingest)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • کوفت کردنکوفت کَردَنتأییدنشده
  • خواردن[xɒːɹ.d̪ǽn](to ingest)کلاسیکتأییدنشده

دستور زبانِ fressen

فعل

تلفظ
[ˈfʁɛsn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • gefressenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • fressendمعلوم، participle، حال
  • gefressenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • frissمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fresstمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • fresseمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • fresseمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • frisstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fressestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • frisstمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • fresseمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • fresstمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • fressetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • fraßمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • fräßeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • fraßestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • fraßtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • fräßestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • fraßمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • fräßeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • fraßenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • fräßenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • fraßtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • fräßetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • fraßenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • fräßenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Schafe fressen auf der Weide Gras.

گوسفندان در چراگاه علف می‌خورند.

Schafe fressen Gras.

گوسفندان علف می‌خورند.

Der Wolf schützt das Schaf vor dem Fuchs, damit er es selber fressen kann.

گرگ از گوسفند جلوی روباه حفاظت می‌کند، تا بتواند خودش آن را بخورد.

Die Schnecken haben unsere Salatpflanzen gefressen.

حلزون‌ها کاهوهای ما را خورده‌اند.

Investieren Sie niemals in etwas, das frisst oder repariert werden muss.

هرگز در چیزی که باید خورده یا تعمیر شود سرمایه‌گذاری نکنید.

Die Revolution fraß ihre Kinder.

انقلاب بچه‌های خود را می‌خورد.

Wer sich zum Schaf macht, den fressen die Wölfe.

کسی که از خود گوسفند می‌سازد، خوراک گرگان می‌شود.

Wer ein Freund des Panthers ist, frisst rohes Fleisch.

کسی که دوست پلنگ است گوشت خام می‌خورد.

Flamingos fressen Algen.

فلامینگوها جلبک می‌خورند.

Große Fische fressen die kleinen.

ماهی‌های بزرگ کوچکها را می‌خورند.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: xtofu80 (de #464719), cojiluc (fa #7028964), tatoeba.org
  2. ۲: xtofu80 (de #464725), cojiluc (fa #7791988), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #5205936), cojiluc (fa #8264848), tatoeba.org
  4. ۴: Manfredo (de #2175050), cojiluc (fa #10458112), tatoeba.org
  5. ۵: Esperantostern (de #8375220), cojiluc (fa #8396090), tatoeba.org
  6. ۶: Pfirsichbaeumchen (de #7898870), cojiluc (fa #12176699), tatoeba.org
  7. ۷: Esperantostern (de #1934147), cojiluc (fa #7791993), tatoeba.org
  8. ۸: Esperantostern (de #3971069), cojiluc (fa #10780637), tatoeba.org
  9. ۹: brauchinet (de #6031411), cojiluc (fa #12328682), tatoeba.org
  10. ۱۰: Esperantostern (de #1207979), cojiluc (fa #8486724), tatoeba.org
منابع و مجوزها