فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

خلاص کردن

تأییدنشده

xalâs kardan[xæ.lɒ́ːs kʰʲæɹ.d̪ǽn]

freisetzen فعل

فعل

  • خلاص کردنxalâs kardanخَلاص کَردَن[xæ.lɒ́ːs kʰʲæɹ.d̪ǽn]تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • آزاد کردنâzâd kardanآزاد کَردَن[ʔɒː.zɒːd̪̥ kʰʲæɹ.d̪æn](to make free, set at liberty)تأییدنشده
  • آزاد ساختن(to make free, set at liberty)تأییدنشده

دستور زبانِ freisetzen

فعل

تلفظ
[ˈfʁaɪ̯ˌzɛt͡sn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • freigesetztparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • freizusetzenمعلوم، extended، مصدر
  • freisetzendمعلوم، participle، حال
  • freigesetztparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • freizusetzendergerundive، participle
  • freizusetzendegerundive، participle
  • setz freiمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • setze freiمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • setzt freiمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • setze freiمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • setze freiمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • freisetzeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • freisetzeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • setzt freiمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • setzest freiمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • freisetztمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • freisetzestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • setzt freiمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • setze freiمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • freisetztمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • freisetzeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • setzen freiمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • setzen freiمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • setzt freiمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • setzet freiمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • freisetztمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • freisetzetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • setzen freiمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • setzen freiمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • setzte freiمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • setzte freiمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • freisetzteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • freisetzteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • setztest freiمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • setztest freiمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • freisetztestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • freisetztestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • setzte freiمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • setzte freiمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • freisetzteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • freisetzteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • setzten freiمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • setzten freiمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • freisetztenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • freisetztenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • setztet freiمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • setztet freiمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • freisetztetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • freisetztetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • setzten freiمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • setzten freiمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • freisetztenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • freisetztenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • freizusetzendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • freizusetzendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • freizusetzendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • freizusetzendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • freizusetzendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • freizusetzendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • freizusetzendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • freizusetzendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • freizusetzendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها