فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

کسی را فدیه دادن

تأییدنشده

freikaufen فعل

فعل

  • کسی را فدیه دادنکِسی را فِدیه دادَنتأییدنشده

دستور زبانِ freikaufen

فعل

تلفظ
[ˈfʁaɪ̯ˌkaʊ̯fn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • freigekauftparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • freizukaufenمعلوم، extended، مصدر
  • freikaufendمعلوم، participle، حال
  • freigekauftparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • freizukaufendergerundive، participle
  • freizukaufendegerundive، participle
  • kauf freiمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kaufe freiمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kauft freiمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • kaufe freiمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • kaufe freiمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • freikaufeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • freikaufeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kaufst freiمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kaufest freiمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • freikaufstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • freikaufestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kauft freiمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • kaufe freiمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • freikauftمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • freikaufeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kaufen freiمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • kaufen freiمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • kauft freiمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • kaufet freiمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • freikauftمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • freikaufetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kaufen freiمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • kaufen freiمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • kaufte freiمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • kaufte freiمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • freikaufteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • freikaufteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kauftest freiمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • kauftest freiمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • freikauftestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • freikauftestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kaufte freiمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • kaufte freiمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • freikaufteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • freikaufteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kauften freiمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • kauften freiمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • freikauftenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • freikauftenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kauftet freiمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • kauftet freiمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • freikauftetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • freikauftetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kauften freiمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • kauften freiمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • freikauftenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • freikauftenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • freizukaufendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • freizukaufendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • freizukaufendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • freizukaufendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • freizukaufendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • freizukaufendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • freizukaufendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • freizukaufendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • freizukaufendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها