رفتن به محتواکسی را فدیه دادن
تأییدنشده
freikaufen فعل
فعل
- کسی را فدیه دادنکِسی را فِدیه دادَنتأییدنشده
دستور زبانِ freikaufen
فعل
- تلفظ
- [ˈfʁaɪ̯ˌkaʊ̯fn̩]
همهٔ صورتها
- freigekauftparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- freizukaufenمعلوم، extended، مصدر
- freikaufendمعلوم، participle، حال
- freigekauftparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- freizukaufendergerundive، participle
- freizukaufendegerundive، participle
- kauf freiمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- kaufe freiمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- kauft freiمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- kaufe freiمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- kaufe freiمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- freikaufeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- freikaufeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- kaufst freiمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- kaufest freiمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- freikaufstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- freikaufestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- kauft freiمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- kaufe freiمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- freikauftمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- freikaufeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- kaufen freiمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- kaufen freiمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- kauft freiمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- kaufet freiمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- freikauftمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- freikaufetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- kaufen freiمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- kaufen freiمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- kaufte freiمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- kaufte freiمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- freikaufteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- freikaufteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- kauftest freiمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- kauftest freiمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- freikauftestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- freikauftestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- kaufte freiمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- kaufte freiمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- freikaufteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- freikaufteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- kauften freiمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- kauften freiمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- freikauftenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- freikauftenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- kauftet freiمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- kauftet freiمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- freikauftetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- freikauftetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- kauften freiمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- kauften freiمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- freikauftenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- freikauftenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- freizukaufendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- freizukaufendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- freizukaufendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- freizukaufendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- freizukaufendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- freizukaufendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- freizukaufendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- freizukaufendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- freizukaufendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها