رفتن به محتوادست برادری دادن
تأییدنشده
fraternisieren فعل
فعل
- دست برادری دادندَستِ بَرادَری دادَنتأییدنشده
دستور زبانِ fraternisieren
فعل
- تلفظ
- [ˌfʁatɛʁniˈziːʁən]
همهٔ صورتها
- fraternisiertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- fraternisierenمعلوم، مصدر، حال
- fraternisierendمعلوم، participle، حال
- fraternisiertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- fraternisierمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- fraternisiereمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- fraternisiertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- fraternisiereمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- fraternisiereمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- fraternisierstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد
- fraternisierestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- fraternisiertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سومشخص
- fraternisiereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- fraternisierenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، جمع، حال
- fraternisierenمعلوم، اولشخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- fraternisiertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص
- fraternisieretمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- fraternisierenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سومشخص
- fraternisierenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- fraternisierteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
- fraternisierteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- fraternisiertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- fraternisiertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- fraternisierteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- fraternisierteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- fraternisiertenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
- fraternisiertenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- fraternisiertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- fraternisiertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- fraternisiertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- fraternisiertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
منابع و ارجاعها