رفتن به محتوادور انداختن
تأییدنشده
dur endâxtan
fortwerfen فعل
فعل
- دور انداختنdur endâxtanدور اَنداختَن(discard or dispose of)تأییدنشده
دستور زبانِ fortwerfen
فعل
- تلفظ
- [ˈfɔʁtˌvɛʁfn̩]
همهٔ صورتها
- fortgeworfenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- fortzuwerfenمعلوم، extended، مصدر
- fortwerfendمعلوم، participle، حال
- fortgeworfenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- fortzuwerfendergerundive، participle
- wirf fortمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- werft fortمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- werfe fortمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- werfe fortمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- fortwerfeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- fortwerfeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- wirfst fortمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- werfest fortمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- fortwirfstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- fortwerfestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- wirft fortمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- werfe fortمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- fortwirftمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- fortwerfeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- werfen fortمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- werfen fortمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- werft fortمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- werfet fortمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- fortwerftمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- fortwerfetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- werfen fortمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- werfen fortمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- warf fortمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- würfe fortمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- fortwarfمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- fortwürfeمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- warfst fortمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- würfest fortمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- würfst fortمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- fortwarfstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- fortwürfestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- fortwürfstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- warf fortمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- würfe fortمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- fortwarfمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- fortwürfeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- warfen fortمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- würfen fortمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- fortwarfenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- fortwürfenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- warft fortمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- würfet fortمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- würft fortمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- fortwarftمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- fortwürfetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- fortwürftمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- warfen fortمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- würfen fortمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- fortwarfenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- fortwürfenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- fortzuwerfendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
- fortzuwerfendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- fortzuwerfendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
- fortzuwerfendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
- fortzuwerfendegerundive، حالت نهادی، جمع
- fortzuwerfendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- fortzuwerfendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- fortzuwerfendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- fortzuwerfendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- fortzuwerfendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- fortzuwerfendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- fortzuwerfendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- fortzuwerfendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- fortzuwerfendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها