شکنجه دادن
šekanje dâdan[ʃe.kʰʲæn.d͡ʒé d̪ɒː.d̪æn]
foltern فعل
فعل
- شکنجه دادنšekanje dâdanشِکَنجه دادَن[ʃe.kʰʲæn.d͡ʒé d̪ɒː.d̪æn](to intentionally inflict unnecessary pain or suffering on helpless victims)
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- کسی را بر چهار میخ کشیدنکِسی را بَر چَهار میخ کِشیدَنتأییدنشده
- شکنجه کردنšekanje kardanشِکَنجه کَردَنتأییدنشده
دستور زبانِ foltern
فعل
- تلفظ
- [ˈfɔltɐn]
همهٔ صورتها
- gefoltertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- folterndمعلوم، participle، حال
- gefoltertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- folterمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- foltereمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- foltreمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- foltertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- folterمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- foltereمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- foltreمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- foltereمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- foltreمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- folterstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد
- folterstمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- foltertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سومشخص
- foltereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- foltreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- foltertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص
- foltertمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- folterteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
- folterteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- foltertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- foltertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- folterteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- folterteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- foltertenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
- foltertenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- foltertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- foltertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- foltertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- foltertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- folterestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
- folteretمعلوم، جمع، حال، subjunctive
- foltrestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
- foltretمعلوم، جمع، حال، subjunctive
منابع و ارجاعها