فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

فرار کردن

farâr kardan

flüchten فعل

فعل

  • فرار کردنfarâr kardanفَرار کَردَن((intransitive) to run away; to escape)
  • گریختنgorixtanگُریختَن[ɡ̥o.ɹiːx.t̪ʰǽn]((intransitive) to run away; to escape)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • به چاک زدنبه چاک زَدَنتأییدنشده

دستور زبانِ flüchten

فعل

تلفظ
[ˈflʏçtn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • geflüchtetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • flüchtenمعلوم، مصدر، حال
  • flüchtendمعلوم، participle، حال
  • geflüchtetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • flüchteمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • flüchtمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • flüchtetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • flüchteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • flüchteمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • flüchtestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • flüchtestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • flüchtetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • flüchteمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • flüchtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • flüchtenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • flüchtetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • flüchtetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • flüchtenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • flüchtenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • flüchteteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • flüchteteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • flüchtetestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • flüchtetestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • flüchteteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • flüchteteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • flüchtetenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • flüchtetenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • flüchtetetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • flüchtetetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • flüchtetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • flüchtetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

flüchten, sich in Sicherheit bringen

رو به هزیمت نهادن

منابع و ارجاع‌ها