فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

ماهیگیری

fischen فعل

فعل

  • ماهیگیری(to catch fish or aquatic animals)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • ماهی گرفتنماهی گِرِفتَنتأییدنشده
  • ماهی گیری کردنماهی گیری کَردَنتأییدنشده
  • صید کردنصَیِد کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ fischen

فعل

تلفظ
[ˈfɪʃn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • gefischtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • fischendمعلوم، participle، حال
  • gefischtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • fischمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fischeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fischtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • fischetمعلوم، archaic، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • fischeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • fischeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • fischstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fischtمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fischestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • fischtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • fischetمعلوم، archaic، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • fischeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • fischtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • fischetمعلوم، archaic، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • fischetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • fischteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • fischeteمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • fischteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • fischeteمعلوم، archaic، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • fischtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • fischetestمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • fischtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • fischetestمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • fischteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • fischeteمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • fischteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • fischeteمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • fischtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • fischetenمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • fischtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • fischetenمعلوم، archaic، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • fischtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • fischetetمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • fischtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • fischetetمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • fischtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • fischetenمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • fischtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • fischetenمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

In verbotenen Teichen fischt man gern.

در برکهٔ ممنوعه، آدم دوست دارد ماهیگیری کند.

Geld ist der beste Köder, um nach Menschen zu fischen.

پول بهترین قلاب برای گرفتن آدمها است.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #1952177), cojiluc (fa #7634444), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #2249897), cojiluc (fa #12161551), tatoeba.org
منابع و مجوزها