فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

پرهیزیدن

تأییدنشده

parhizidan

fernbleiben فعل

فعل

  • پرهیزیدنparhizidan(to keep away from)تأییدنشده

دستور زبانِ fernbleiben

فعل

تلفظ
[ˈfɛʁnˌblaɪ̯bn̩], [ˈfɛʁnˌblaɪ̯bm̩]
همهٔ صورت‌ها
  • ferngebliebenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • fernzubleibenمعلوم، extended، مصدر
  • fernbleibendمعلوم، participle، حال
  • ferngebliebenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • bleib fernمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bleibe fernمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bleibt fernمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bleibe fernمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • bleibe fernمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • fernbleibeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • fernbleibeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • bleibst fernمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bleibest fernمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • fernbleibstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • fernbleibestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • bleibt fernمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • bleibe fernمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • fernbleibtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • fernbleibeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • bleiben fernمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • bleiben fernمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • bleibt fernمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bleibet fernمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • fernbleibtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • fernbleibetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • bleiben fernمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • bleiben fernمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • blieb fernمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • bliebe fernمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • fernbliebمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • fernbliebeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • bliebst fernمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • bliebest fernمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • fernbliebstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • fernbliebestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • blieb fernمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • bliebe fernمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • fernbliebمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • fernbliebeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • blieben fernمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • blieben fernمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • fernbliebenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • fernbliebenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • bliebt fernمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • bliebet fernمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • fernbliebtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • fernbliebetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • blieben fernمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • blieben fernمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • fernbliebenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • fernbliebenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

منابع و ارجاع‌ها