فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

شیفته کردن

تأییدنشده

faszinieren فعل

فعل

  • شیفته کردن(to arouse interest)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • میخکوب کردنمیخکوب کَردَن(to exercise mesmerism on)تأییدنشده

دستور زبانِ faszinieren

فعل

تلفظ
[fast͡siˈniːʁən]
همهٔ صورت‌ها
  • fasziniertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • faszinierenمعلوم، مصدر، حال
  • faszinierendمعلوم، participle، حال
  • fasziniertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • faszinierمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fasziniereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fasziniertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • fasziniereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • fasziniereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • faszinierstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • faszinierestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • fasziniertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • fasziniereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • faszinierenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • faszinierenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • fasziniertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • faszinieretمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • faszinierenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • faszinierenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • faszinierteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • faszinierteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • fasziniertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • fasziniertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • faszinierteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • faszinierteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • fasziniertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • fasziniertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • fasziniertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • fasziniertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • fasziniertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • fasziniertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Mathematik fasziniert mich.

ریاضیات مرا مجذوب می‌کند.

angezogen werden, fasziniert werden

مجذوب شدن

Er faszinierte mich.

من مجذوب او شده بودم.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Sie faszinierte mich.

من مجذوب او شده بودم.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: list (de #5898371), cojiluc (fa #7743709), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: wolfgangth (de #7712625), EsperantoFarsi_Robot (fa #733486), tatoeba.org
  4. ۴: Sudajaengi (de #1632707), EsperantoFarsi_Robot (fa #733486), tatoeba.org
منابع و مجوزها