فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

گرفتن

gereftan[ɡʲe.ɹef.t̪ʰǽn]

fangen فعل

فعل

  • گرفتنgereftanگِرِفتَن[ɡʲe.ɹef.t̪ʰǽn](to intercept an object in the air etc.)

دستور زبانِ fangen

فعل

تلفظ
[ˈfaŋən]
همهٔ صورت‌ها
  • gefangenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • fangendمعلوم، participle، حال
  • gefangenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • fangمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fangeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fangtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • fangeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • fangeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • fängstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fangestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • fängtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • fangeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • fangtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • fangetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • fingمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • fingeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • fingstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • fingestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • fingمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • fingeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • fingenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • fingenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • fingtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • fingetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • fingenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • fingenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Plötzlich fing sie an zu lachen.

او ناگاه آغاز به خندیدن کرد.

Der Fisch, den man nicht fängt, ist immer groß.

ماهی‌ای که آدم نگیرد همیشه بزرگ است.

Wer von der Feldarbeit kommt, fängt nicht an zu singen.

کسی که از ورز می‌آید شروع به آواز خواندن نمی‌کند.

Der König wurde während der Schlacht gefangen genommen und geköpft.

شاه در جریان نبرد به اسارت گرفته شد و گردن زده شد.

Strohköpfe fangen schnell Feuer.

مواد پوشالی سریع آتش می‌گیرند.

Liebe fängt dort an,wo keine Gegenleistungen mehr erwartet werden!

عشق آنجا شروع می‌شود که انتظار هیچ بده بستانی نباشد.

Mit leeren Händen fängt man keinen Falken.

با دست خالی هیچ بازی را نمی‌توان گرفت.

Wer zwei Hasen auf einmal jagt, fängt keinen.

کسی که یکباره به شکار دو خرگوش می‌رود، هیچکدام را نمی‌گیرد.

Aller höhere Humor fängt damit an, dass man die eigene Person nicht mehr ernst nimmt.

هر طنز سطح بالا با خیلی جدی نگرفتن خود آغاز می‌شود.

Man muss eine Fliege verlieren, um einen Fisch zu fangen.

باید یک مگس را از دست داد تا بتوان یک ماهی گرفت.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #2201901), cojiluc (fa #8490504), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #1630874), cojiluc (fa #10780805), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #4128573), cojiluc (fa #8142745), tatoeba.org
  4. ۴: dispy (de #5064108), cojiluc (fa #7722767), tatoeba.org
  5. ۵: Esperantostern (de #1717916), cojiluc (fa #7789374), tatoeba.org
  6. ۶: Esperantostern (de #1203083), cojiluc (fa #6934735), tatoeba.org
  7. ۷: Esperantostern (de #2079208), cojiluc (fa #8139390), tatoeba.org
  8. ۸: Esperantostern (de #1909944), cojiluc (fa #8207799), tatoeba.org
  9. ۹: Esperantostern (de #2284342), cojiluc (fa #12128541), tatoeba.org
  10. ۱۰: Esperantostern (de #1002007), cojiluc (fa #9962519), tatoeba.org
منابع و مجوزها