فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

خوراندن

تأییدنشده

xorândan[xo.ɹɒːn̪.d̪ǽn]

füttern فعل

فعل

  • خوراندنxorândanخوراندَن[xo.ɹɒːn̪.d̪ǽn]تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • غذا دادنغَذا دادَن(to give food to eat)تأییدنشده

دستور زبانِ füttern

فعل

تلفظ
[ˈfʏtɐn]
همهٔ صورت‌ها
  • gefüttertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • fütternمعلوم، مصدر، حال
  • fütterndمعلوم، participle، حال
  • gefüttertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • fütterمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • füttereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • füttreمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • füttertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • fütterمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • füttereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • füttreمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • füttereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • füttreمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • fütterstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fütterstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • füttertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • füttereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • füttreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • fütternمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • fütternمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • füttertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • füttertمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • fütternمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • fütternمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • fütterteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • fütterteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • füttertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • füttertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • fütterteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • fütterteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • füttertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • füttertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • füttertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • füttertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • füttertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • füttertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Ohne Schweine zu füttern, wirst du nicht Herr werden.

بدون شلاق زدن به خوکان، تو آقا نخواهی شد.

Tauben füttern verboten.

غذا دادن به کبوترها ممنوع است.

Füttere nie deine Katze mit Hundenahrung.

هرگز گربه‌ات را با خوراک سگ غذا نده‌.

Er fütterte den Hühnern Hirse.

او به مرغها ارزن داد.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Beiß nie die Hand, die dich füttert.

هرگز دستی را گاز نگیر که به تو غذا می دهد.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Wer ein hungriges Tier füttert, nährt seine eigene Seele.

کسی که به یک حیوان گرسنه غذا می‌دهد، به روح خودش غذا می‌دهد.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Er fütterte den Hennen Hirse.

او به مرغها ارزن داد.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #5081379), cojiluc (fa #8182895), tatoeba.org
  2. ۲: Adelpa (de #6773185), cojiluc (fa #13985300), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #1502359), cojiluc (fa #10653587), tatoeba.org
  4. ۴: Augustus (de #12089206), cojiluc (fa #10767443), tatoeba.org
  5. ۵: Espi (de #2347880), armandaneshjoo (fa #1041066), tatoeba.org
  6. ۶: Adelpa (de #6377327), cojiluc (fa #10808701), tatoeba.org
  7. ۷: Augustus (de #12089207), cojiluc (fa #10767443), tatoeba.org
منابع و مجوزها