فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

چیزی را فراهم کردن

تأییدنشده

etwas bringen عبارت

عبارت

  • چیزی را فراهم کردنچیزی را فَراهَم کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ etwas bringen

عبارت

مثال‌ها

jem. um etwas bringen

کسی را از چیزی باز داشتن

es zu etwas bringen

بجائی رسیدن

es zu etwas bringen

از آب در آمدن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
منابع و مجوزها