فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

خوردن

xordan[xoɹ.d̪ǽn]

essen فعل

فعل

  • خوردنxordanخوردَن[xoɹ.d̪ǽn](to ingest)(etwas als Nahrung dem Körper zuführen)(etwas durch das Einnehmen der Nahrung in einen bestimmten Zustand bringen)(feste Nahrung oral einnehmen)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • غذاغَذاتأییدنشده
  • خواردن[xɒːɹ.d̪ǽn](to ingest)کلاسیکتأییدنشده

دستور زبانِ essen

فعل

تلفظ
[ˈɛsn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • gegessenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • essendمعلوم، participle، حال
  • gegessenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • issمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • esstمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • esseمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • esseمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • isstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • essestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • isstمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • esseمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • esstمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • essetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • aßمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • äßeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • aßestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • aßtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • äßestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • aßمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • äßeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • aßenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • äßenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • aßtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • äßetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • aßenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • äßenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Gib den Obdachlosen zu essen!

به بی‌خانمانان چیزی برای خوردن دهید.

Mir ist es nicht erlaubt, Fleisch zu essen.

گوشت خوردن برای من مجاز نیست.

Männer essen schneller als Frauen.

مردان تندتر از زنان غذا می‌خورند.

Lieber Brot mit Wasser essen, als mit einer bösen Frau leben.

نان با آب خوردن بهتر از زندگی با یک زن بدجنس است.

Essen vertreibt den Hunger und Lesen vertreibt die Dummheit.

خوردن گرسنگی را و خواندن نادانی را برطرف می‌کند.

Sie essen mit Messern und Gabeln.

آنها با کارد و چنگال غذا می‌خورند.

Iss nicht in Eile.

با عجله غذا نخور.

Besser eigenes Brot essen als fremden Braten.

خوردن نان خالی خود بهتر از برشتهٔ دیگران است.

Ist es schlecht für die Gesundheit, Leber zu essen?

آیا خوردن جگر برای سلامتی بد است؟

Isst du zu Hause oder auswärts?

امروز در خانه یا بیرون غذا می‌خوری؟

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: raggione (de #4157864), cojiluc (fa #7429840), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #1345339), cojiluc (fa #6934807), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #1236249), cojiluc (fa #9945631), tatoeba.org
  4. ۴: Esperantostern (de #5198404), cojiluc (fa #8181274), tatoeba.org
  5. ۵: Esperantostern (de #5224594), cojiluc (fa #8179590), tatoeba.org
  6. ۶: MUIRIEL (de #600094), cojiluc (fa #12678447), tatoeba.org
  7. ۷: kutschektar (de #8106786), cojiluc (fa #7956280), tatoeba.org
  8. ۸: Esperantostern (de #4672022), cojiluc (fa #8143551), tatoeba.org
  9. ۹: Pfirsichbaeumchen (de #1549104), cojiluc (fa #8168190), tatoeba.org
  10. ۱۰: MUIRIEL (de #1011022), cojiluc (fa #12978011), tatoeba.org
منابع و مجوزها