فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

بدست آوردن

تأییدنشده

erwischen فعل

فعل

  • بدست آوردنبِدَست آوَردَن(to obtain)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • گرفتنgereftanگِرِفتَن[ɡʲe.ɹef.t̪ʰǽn](to obtain)تأییدنشده

دستور زبانِ erwischen

فعل

تلفظ
[ɛɐ̯ˈvɪʃn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • erwischtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • erwischendمعلوم، participle، حال
  • erwischtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • erwischمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erwischeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erwischtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • erwischeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • erwischeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • erwischstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erwischtمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erwischestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • erwischtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • erwischeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • erwischtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • erwischetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • erwischteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • erwischteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erwischtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • erwischtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erwischteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • erwischteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • erwischtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • erwischtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • erwischtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • erwischtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • erwischtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • erwischtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

der Dieb wurde in flagranti erwischt

دزد غافلگیر شد

wenn ich dich erwische

تورا اگر به چنگ بیاورم

jem., den es immer erwischt

آدم مارک دار

die Liebe hat jem. erwischt

آتش عشق دامن کسی را گرفت

jem. in flagranti erwischen

میل را در سرمه دان دیدن

er erwischt mich bei einem Fehler

خطائی از من سر می زند

wie oft hat man dich erwischt

چند بار گیر افتادی

einer, den es erwischt hat, Pechvogel

مرد تیره روز

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: farhang von ckh
  7. ۷: farhang von ckh
  8. ۸: farhang von ckh
منابع و مجوزها