فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

جواب گو بودن

تأییدنشده

erwidern فعل

فعل

  • جواب گو بودنجَواب گو بودَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • رد جواب کردنرَدِ جَواب کَردَنتأییدنشده
  • جواب دادنjavâb dâdanجَواب دادَن[d͡ʒæ.vɒ́ːb̥ d̪ɒ́ː.d̪æn](to give a written or spoken response)تأییدنشده
  • جواب کسی را علیه خودش استفاده کردنتأییدنشده
  • پاسخانیدن(to give a written or spoken response)تأییدنشده

دستور زبانِ erwidern

فعل

تلفظ
[ɛɐ̯ˈviːdɐn]
همهٔ صورت‌ها
  • erwidertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • erwiderndمعلوم، participle، حال
  • erwidertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • erwiderمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erwidereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erwidreمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erwidertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • erwiderمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • erwidereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • erwidreمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • erwidereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • erwidreمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • erwiderstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erwiderstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • erwidertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • erwidereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • erwidreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • erwidertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • erwidertمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • erwiderteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • erwiderteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erwidertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • erwidertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erwiderteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • erwiderteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • erwidertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • erwidertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • erwidertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • erwidertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • erwidertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • erwidertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • erwiderestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • erwideretمعلوم، جمع، حال، subjunctive
  • erwidrestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • erwidretمعلوم، جمع، حال، subjunctive

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Ich weiß nicht, was ich erwidern soll.

من نمی‌دانم چه باید جواب دهم.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Pfirsichbaeumchen (de #1673035), cojiluc (fa #7669761), tatoeba.org
منابع و مجوزها