فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

نشان دادن

nešân dâdan[ne.ʃɒːn d̪ɒː.d̪æn]

erweisen فعل

فعل

  • نشان دادنnešân dâdanنِشان دادَن[ne.ʃɒːn d̪ɒː.d̪æn](to show or demonstrate clearly)(einen Nachweis erbringen)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • دلیل آوردندَلیل آوَردَن(einen Nachweis erbringen)تأییدنشده

دستور زبانِ erweisen

فعل

تلفظ
[ɛɐ̯ˈvaɪ̯zn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • erwiesenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • erweisenمعلوم، مصدر، حال
  • erweisendمعلوم، participle، حال
  • erwiesenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • erweisمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erweiseمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erweistمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • erweiseمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • erweiseمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • erweistمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erweisestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • erweistمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • erweiseمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • erweisenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • erweisenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • erweistمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • erweisetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • erweisenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • erweisenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • erwiesمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • erwieseمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erwiesestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • erwiestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • erwiesestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erwiesمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • erwieseمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • erwiesenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • erwiesenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • erwiestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • erwiesetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • erwiesenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • erwiesenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Was anfangs leicht scheint, erweist sich am Ende oft als schwierig.

آنچه در آغاز آسان می‌نماید، در پایان غالبا دشوار برون می‌آید.

würden Sie mir eine Freundlichkeit erweisen

میشود لطفی برای من بکنید

einer Sache die nötige Aufmerksamkeit erweisen

در این مورد توجه لازم را مبذول داشتن

das erweist sich als verkehrt

این غلط از آب در می آید

jem. die letzte Ehre erweisen

آخرین احترام را در برابر کسی بجای آوردن

sich als möglich erweisen

ممکن تشخیص داده شدن

die nötige Aufmerksamkeit erweisen

در این مورد توجه لازم را مبذول داشتن

wenn du dich deiner Sache würdig erweist

تو اگر مردی عرضه داشته باشی

ausreichende Aufmerksamkeit erwiesen wird

توجه کافی مبذول می شود

einer Sache Beachtung erweisen

از نظر چیزی دقت مبذول داشتن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Pfirsichbaeumchen (de #1529835), cojiluc (fa #12169013), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: farhang von ckh
  7. ۷: farhang von ckh
  8. ۸: farhang von ckh
  9. ۹: farhang von ckh
  10. ۱۰: farhang von ckh
منابع و مجوزها