اول
تأییدنشده
avval[ʔæv.vǽl̥]
مثال با erste
روی واژه بزنید یا کلیک کنید. با صفحهکلید: کلیدهای جهت، سپس Enter.
۱Ein stiller Hund beißt als erster.
عدد
- اولavval[ʔæv.vǽl̥]تأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- نخستنَخُستتأییدنشده
- یکمتأییدنشده
صفت
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- اولینavvalin[ʔæv.væ.líːn](numeral first)تأییدنشده
- نخستیننَخُستین(numeral first)تأییدنشده
دستور زبانِ erste
عدد
- تلفظ
- [ˈeːɐ̯stə], [ˈɛʁstə]
همهٔ صورتها
- ersterمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- ersteمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- erstesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- ersteحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
- erstenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- ersterمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- erstenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- ersterحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
- erstemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- ersterحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- erstemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- erstenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
- erstenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- ersteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- erstesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- ersteحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
- ersteمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- ersteمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- ersteخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- erstenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
- erstenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- erstenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- erstenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- erstenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
- erstenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- erstenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- erstenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- erstenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
- erstenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- ersteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- ersteحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- erstenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
- ersterمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
- ersteمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
- erstesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
- erstenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
- erstenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- erstenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- erstenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
- erstenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
- erstenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- erstenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- erstenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
- erstenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
- erstenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- ersteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- erstesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
- erstenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
مثالها
روی واژه بزنید یا کلیک کنید. با صفحهکلید: کلیدهای جهت، سپس Enter.
۲Ich sehe so etwas zum ersten Mal.
اولین باره همچین چیزی میبینم.
۳Die ersten vierzig Jahre unseres Lebens liefern den Text, die folgenden dreißig den Kommentar dazu.
چهل سال اول زندگیمان متن اصلی را فراهم میکند، سی سال بعدی حاشیهها را.
۵Das ist mein erstes Mal.
۶Scott war der erste Mensch, der den Pol erreichte.
اسکات نخستین انسانی بود که به قطب رسید.
تأییدنشده
ترجمهٔ غیرمستقیم
۷das erste Geld des Tages
۸Betty war das erste Mädchen, das zur Party kam.
بتی اولین دختری بود که وارد مهمانی شد.
تأییدنشده
ترجمهٔ غیرمستقیم
۹Ich kann mich an das erste Mal erinnern.
من اولین بار را به یاد دارم.
تأییدنشده
ترجمهٔ غیرمستقیم
۱۰jeder möchte als erster bedient werden
همه میخواهند اول از آنها پذیرائی شوند
تأییدنشده
۱۱Mein jüngster Bruder hat zwei Kinder aus seiner ersten Ehe und ein weiteres Kind aus seiner zweiten.
کوچک ترین برادرم دو تا بچه از ازدواج اولش، و یکی دیگه از ازدواج دومش داره.
تأییدنشده
ترجمهٔ غیرمستقیم
منابع و ارجاعها
- Wiktionary, German edition, CC-BY-SA-4.0
Wiktionary contributors (Wiktionary, German edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)
- Wiktionary, 17 further language editions, CC-BY-SA-4.0
Wiktionary contributors (fr, ru, zh, pt, ja, ko, tr, pl, nl, es, el, ms, it, cs, vi, th and ku editions), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen)
- wordfreq, CC-BY-SA-4.0
wordfreq 3.2 by Robyn Speer, data under CC BY-SA 4.0. Includes data from Wikipedia, OPUS OpenSubtitles 2018 (OPUS OpenSubtitles), the SUBTLEX word lists by Marc Brysbaert et al., Google Books Ngrams (Google Books Ngrams), ParaCrawl and the Leeds Internet Corpus.
- Wiktionary, English edition, CC-BY-SA-4.0
Wiktionary contributors (Wiktionary, English edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)
- farhang (ckh), CC-BY-SA-3.0
farhang von ckh
- Tatoeba, CC-BY-2.0-FR
Tatoeba contributors (Tatoeba). Each sentence names its author.
- ۱: Esperantostern (de #2116179), cojiluc (fa #8307329), Tatoeba
- ۲: MUIRIEL (de #765621), Suroosh (fa #12336346), Tatoeba
- ۳: Esperantostern (de #2835998), cojiluc (fa #13140623), Tatoeba
- ۴: nGerman (de #3815428), Schahrzad (fa #3816966), Tatoeba
- ۵: Pfirsichbaeumchen (de #2217894), alirezatavakoli (fa #3426582), Tatoeba
- ۶: MUIRIEL (de #424559), ghasemkiani (fa #739809), Tatoeba
- ۷: farhang von ckh
- ۸: Espi (de #867780), mahdiye (fa #823726), Tatoeba
- ۹: Sprachprofi (de #338713), mahdiye (fa #764833), Tatoeba
- ۱۰: farhang von ckh
- ۱۱: Kimii (de #4289809), deadmarshal (fa #4294177), Tatoeba
منابع و مجوزها