فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

چیزی را به چنگ آوردن

تأییدنشده

ergattern فعل

فعل

  • چیزی را به چنگ آوردنچیزی را به چَنگ آوَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ ergattern

فعل

تلفظ
[ɛɐ̯ˈɡatɐn]
همهٔ صورت‌ها
  • ergattertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • ergatterndمعلوم، participle، حال
  • ergattertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • ergatterمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • ergattereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • ergattreمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • ergattertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • ergatterمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • ergattereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • ergattreمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • ergattereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • ergattreمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • ergatterstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • ergatterstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • ergattertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • ergattereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • ergattreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • ergattertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • ergattertمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • ergatterteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • ergatterteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • ergattertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • ergattertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • ergatterteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • ergatterteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • ergattertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • ergattertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • ergattertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • ergattertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • ergattertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • ergattertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • ergatterestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • ergatteretمعلوم، جمع، حال، subjunctive
  • ergattrestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • ergattretمعلوم، جمع، حال، subjunctive
منابع و ارجاع‌ها