فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

به کسی لذت دادن

تأییدنشده

erfreuen فعل

فعل

  • به کسی لذت دادنبه کِسی لِذَت دادَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • دل کسی را شاد کردندِلِ کِسی را شاد کَردَنتأییدنشده
  • کسی را خوشحال کردنکِسی را خوشحال کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ erfreuen

فعل

تلفظ
[ɛɐ̯ˈfʁɔɪ̯ən]
همهٔ صورت‌ها
  • erfreutparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • erfreuenمعلوم، مصدر، حال، transitive
  • erfreuendمعلوم، participle، حال، transitive
  • erfreutparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی، transitive
  • erfreuمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد، transitive
  • erfreueمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد، transitive
  • erfreutمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص، transitive
  • erfreueمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، transitive
  • erfreueمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، transitive
  • erfreustمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، transitive
  • erfreuestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، transitive
  • erfreutمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص، transitive
  • erfreueمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص، transitive
  • erfreuenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، transitive
  • erfreuenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، transitive
  • erfreutمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، transitive
  • erfreuetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، transitive
  • erfreuenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص، transitive
  • erfreuenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص، transitive
  • erfreuteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، transitive
  • erfreuteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، transitive
  • erfreutestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، transitive
  • erfreutestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، transitive
  • erfreuteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص، transitive
  • erfreuteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص، transitive
  • erfreutenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، transitive
  • erfreutenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، transitive
  • erfreutetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، transitive
  • erfreutetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، transitive
  • erfreutenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص، transitive
  • erfreutenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص، transitive
  • Höflichkeitsformمعلوم، وجه امری، حال
  • Höflichkeitsformوجه امری، statal reflexive

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Er erfreute uns mit seinen lustigen Geschichten.

او ما را با داستان‌های خنده‌دار خود سرگرم کرد.

sich an der Gemeinschaft mit jem. erfreuen

از مشارکت با کسی لذت بردن

sich guter Gesundheit erfreuen

از سلامت و عافیت برخوردار بودن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #835229), cojiluc (fa #6977069), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
منابع و مجوزها