فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

قابل تجربه

تأییدنشده

erfahrbar صفت

صفت

  • قابل تجربهقابِلِ تَجرُبهتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • میسرmoyassarمُیَسِر[mo.jæs.sǽɹ](möglich)تأییدنشده
  • میسر بودنمُیَسِر بودَنتأییدنشده

دستور زبانِ erfahrbar

صفت

تلفظ
[ɛɐ̯ˈfaːɐ̯baːɐ̯]
همهٔ صورت‌ها
  • erfahrbarصفت مطلق
  • erfahrbarerمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • erfahrbareمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • erfahrbaresخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • erfahrbareحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • erfahrbarenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • erfahrbarerمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • erfahrbarenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • erfahrbarerحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • erfahrbaremحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • erfahrbarerحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • erfahrbaremحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • erfahrbarenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • erfahrbarenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • erfahrbareحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • erfahrbaresحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • erfahrbareحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • erfahrbareمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • erfahrbareمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • erfahrbareخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • erfahrbarenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • erfahrbarenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • erfahrbarenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • erfahrbarenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • erfahrbarenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • erfahrbarenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • erfahrbarenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • erfahrbarenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • erfahrbarenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • erfahrbarenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • erfahrbareحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • erfahrbareحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • erfahrbarenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • erfahrbarerمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • erfahrbareمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • erfahrbaresصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • erfahrbarenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • erfahrbarenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • erfahrbarenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • erfahrbarenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • erfahrbarenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • erfahrbarenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • erfahrbarenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • erfahrbarenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • erfahrbarenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • erfahrbarenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • erfahrbareحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • erfahrbaresحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • erfahrbarenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق

مثال‌ها

geselliges Leben ist dort erfahrbar

زندگی اجتماعی در آنجا میسر است

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها