فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

رنگ باختن

تأییدنشده

erbleichen فعل

فعل

  • رنگ باختنرَنگ باختنتأییدنشده

دستور زبانِ erbleichen

فعل

تلفظ
[ɛɐ̯ˈblaɪ̯çn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • erbleichtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • erblichenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • erbleichtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • erbleichteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • erbleichteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erbleichtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • erbleichtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erbleichteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • erbleichteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • erbleichtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • erbleichtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • erbleichtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • erbleichtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • erbleichtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • erbleichtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • erbleichendمعلوم، irregular، participle، حال
  • erblichenirregular، participle، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • erbleichمعلوم، وجه امری، irregular، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erbleicheمعلوم، وجه امری، irregular، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erbleichtمعلوم، وجه امری، irregular، جمع، حال، دوم‌شخص
  • erbleicheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، irregular، حال، مفرد
  • erbleicheمعلوم، اول‌شخص، irregular، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • erbleichstمعلوم، وجه اخباری، irregular، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erbleichestمعلوم، irregular، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • erbleichtمعلوم، وجه اخباری، irregular، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • erbleicheمعلوم، irregular، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • erbleichtمعلوم، وجه اخباری، irregular، جمع، حال، دوم‌شخص
  • erbleichetمعلوم، irregular، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • erblichمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • erblicheمعلوم، اول‌شخص، irregular، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erblichstمعلوم، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • erblichestمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erblichمعلوم، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • erblicheمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • erblichenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع
  • erblichenمعلوم، اول‌شخص، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • erblichtمعلوم، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • erblichetمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • erblichenمعلوم، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • erblichenمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
منابع و ارجاع‌ها