فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

ضامن تفنگ را آزاد کردن

تأییدنشده

entsichern فعل

فعل

  • ضامن تفنگ را آزاد کردنضامِنِ تُفَنگ را آزاد کَردَن(Gewehr)تأییدنشده

دستور زبانِ entsichern

فعل

تلفظ
[ɛntˈzɪçɐn]
همهٔ صورت‌ها
  • entsichertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • entsicherndمعلوم، participle، حال
  • entsichertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • entsicherمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • entsichereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • entsichreمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • entsichertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • entsicherمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • entsichereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • entsichreمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • entsichereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • entsichreمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • entsicherstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • entsicherstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • entsichertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • entsichereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • entsichreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • entsichertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • entsichertمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • entsicherteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • entsicherteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • entsichertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • entsichertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • entsicherteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • entsicherteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • entsichertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • entsichertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • entsichertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • entsichertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • entsichertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • entsichertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • entsicherestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • entsicheretمعلوم، جمع، حال، subjunctive
  • entsichrestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • entsichretمعلوم، جمع، حال، subjunctive
منابع و ارجاع‌ها