فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تصمیم گرفتن

tasmim gereftan

entscheiden فعل

فعل

  • تصمیم گرفتنtasmim gereftanتَصمیم گِرِفتَن(give judgement)(to resolve or settle)
  • نتیجه گرفتنnatije gereftanنَتیجه گِرِفتَن[næ.t̪ʰiː.d͡ʒé ɡʲe.ɹef.t̪ʰæn](to come to a final decision)

دستور زبانِ entscheiden

فعل

تلفظ
[ɛntˈʃaɪ̯dn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • entschiedenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • entscheidendمعلوم، participle، حال
  • entschiedenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • entscheidمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • entscheideمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • entscheidetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • entscheideمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • entscheideمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • entscheidestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • entscheidestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • entscheidetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • entscheideمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • entscheidetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • entscheidetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • entschiedمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • entschiedeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • entschiedestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • entschiedstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • entschiedestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • entschiedمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • entschiedeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • entschiedenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • entschiedenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • entschiedetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • entschiedetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • entschiedenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • entschiedenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Denke über Vor- und Nachteile nach, bevor du dich entscheidest!

پیش از اینکه تصمیم بگیری به سودها و ضررها بیاندیش!

Tom entschied, die Zügel selber in die Hand zu nehmen.

تام تصمیم گرفت خودش افسار کار را در دست بگیرد.

Über geistige Werte soll allein der Geist entscheiden.

فقط روح باید دربارهٔ ارزشهای روحی تصمیم بگیرد.

Das Wichtigste im Leben ist die Wahl des Berufes. Der Zufall entscheidet darüber.

مهمترین چیز در زندگی انتخاب شغل است. شانس در این مورد تصمیم می‌گیرد.

Tom entschied, allmählich nach Marias Aufenthaltsort um zu ziehen.

تام تصمیم گرفت به تدریج نقل مکان کند به اقامتگاه ماری.

Du entscheidest, ob wir dahin gehen oder nicht.

تو تصمیم می گیری، که آیا ما به آنجا برویم یا نه.

Maria kann sich nicht entscheiden, ob sie das Kleid kaufen soll oder nicht.

مری نمی‌تواند تصمیم بگیرد، آیا آن پیراهن را بخرد یا نه.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Nach welchen Kriterien entscheidest du, wen du wählst?

برای تصمیم‌گیری در مورد اینکه به چه کسی رأی بدهید، از چه معیارهایی استفاده می‌کنید؟

ترجمهٔ غیرمستقیم

Tom muss sich sofort entscheiden, was er tun will.

تام باید فورا تصمیم بگیرد که چه کاری باید انجام دهد.

ترجمهٔ غیرمستقیم

über jemandes Kopf hinweg entscheiden

سر بی صاحب می تراشد

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Tamy (de #2015788), cojiluc (fa #7467405), tatoeba.org
  2. ۲: freddy1 (de #3421205), cojiluc (fa #11107567), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #2852502), cojiluc (fa #7830135), tatoeba.org
  4. ۴: Esperantostern (de #2746082), cojiluc (fa #12939168), tatoeba.org
  5. ۵: kutschektar (de #8290541), armandaneshjoo (fa #1041447), tatoeba.org
  6. ۶: MUIRIEL (de #327), kia (fa #3179091), tatoeba.org
  7. ۷: Pfirsichbaeumchen (de #683147), pliiganto (fa #794773), tatoeba.org
  8. ۸: Pfirsichbaeumchen (de #3196453), ghasemkiani (fa #1438220), tatoeba.org
  9. ۹: Pfirsichbaeumchen (de #1934354), AsliAbbasi (fa #1558392), tatoeba.org
  10. ۱۰: farhang von ckh
منابع و مجوزها