فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

رسوا کردن

تأییدنشده

entlarven فعل

فعل

  • رسوا کردنرُسوا کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • نقاب از چهره بر داشتننِقاب از چِهره بَر داشتَنتأییدنشده
  • پتهٔ کسی را روی آب ریختنپَتهٔ کِسی را رویِ آب ریختَنتأییدنشده
  • افشاء کردناِفشاء کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ entlarven

فعل

تلفظ
[ɛntˈlaʁfn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • entlarvtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • entlarvenمعلوم، مصدر، حال
  • entlarvendمعلوم، participle، حال
  • entlarvtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • entlarvمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • entlarveمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • entlarvtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • entlarvetمعلوم، archaic، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • entlarveمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • entlarveمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • entlarvstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • entlarvestمعلوم، archaic، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • entlarvestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • entlarvtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • entlarvetمعلوم، archaic، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • entlarveمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • entlarvenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • entlarvenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • entlarvtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • entlarvetمعلوم، archaic، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • entlarvetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • entlarvenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • entlarvenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • entlarvteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • entlarvteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • entlarvtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • entlarvtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • entlarvteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • entlarvteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • entlarvtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • entlarvtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • entlarvtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • entlarvtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • entlarvtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • entlarvtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Die Zeit entlarvt den Bösen.

زمان بدجنسها را رو می‌کند.

er ist entlarvt worden

پته اش روی آب افتاد

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #2234698), cojiluc (fa #12661878), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها