فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

برداشتن

bardâštan[bæɹ.d̪ɒːʃ.t̪ʰæn]

entfernen فعل

فعل

  • برداشتنbardâštanبَرداشتَن[bæɹ.d̪ɒːʃ.t̪ʰæn](to take away)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • دوری جستن(to set oneself at a distance from someone or something else; to move away from someone or something)تأییدنشده
  • بیرون کردنبیرون کَردَنتأییدنشده
  • رفتنraftan, roftanرَفتَن[ɹæf.t̪ʰǽn][ɹof.t̪ʰǽn]تأییدنشده

دستور زبانِ entfernen

فعل

تلفظ
[ɛntˈfɛʁnən]
همهٔ صورت‌ها
  • entferntparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • entfernendمعلوم، participle، حال
  • entferntparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • entfernمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • entferneمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • entferntمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • entfernمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • entferneمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • entferneمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • entfernstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • entfernestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • entferntمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • entferneمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • entferntمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • entfernetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • entfernteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • entfernteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • entferntestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • entferntestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • entfernteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • entfernteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • entferntenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • entferntenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • entferntetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • entferntetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • entferntenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • entferntenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Ein Arzt versuchte, die Kugel aus seinem Rücken zu entfernen.

پزشک تلاش کرد گلوله را از کمر او خارج کند.

Bitte entferne den Kommentar.

لطفا توضیح را حذف کن.

Entferne ihn von hier!

از اینجا دور شو.

Ich bat den Metzger, dass er das Fett vom Fleisch entfernen soll.

من از قصاب خواهش کردم که چربی را از گوشت جدا کند.

Entferne unnötige Worte!

کلمات زیادی را حذف کن.

Der Kaffeefleck war schwer zu entfernen.

پاک کردن لکۀ قهوه سخت بود.

der Nächste ist manchmal der Nachbar und nicht der entfernte Bruder

همسایهٔ نزدیک بهتر از برادر دور است

jem. aus dem Amt entfernen

کسی را از منصبی برداشتن

jem. aus dem Amt entfernen

کسی را از منصب برداشتن

Ärzte entfernten die Kugel.

دکترها گلوله را در آوردند.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: jxan (de #981896), cojiluc (fa #10730048), tatoeba.org
  2. ۲: opti (de #450793), cojiluc (fa #6923510), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #762211), cojiluc (fa #6923511), tatoeba.org
  4. ۴: Esperantostern (de #3593492), cojiluc (fa #10430664), tatoeba.org
  5. ۵: Esperantostern (de #5034404), cojiluc (fa #6923502), tatoeba.org
  6. ۶: samueldora (de #688478), Mahmud (fa #689150), tatoeba.org
  7. ۷: farhang von ckh
  8. ۸: farhang von ckh
  9. ۹: farhang von ckh
  10. ۱۰: al_ex_an_der (de #981898), cojiluc (fa #10730038), tatoeba.org
منابع و مجوزها