فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

وضع حمل کردن

تأییدنشده

entbinden فعل

فعل

  • وضع حمل کردنوَضعِ حَمل کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • معاف کردن(to set free)تأییدنشده

دستور زبانِ entbinden

فعل

تلفظ
[ɛntˈbɪndn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • entbundenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • entbindendمعلوم، participle، حال
  • entbundenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • entbindمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • entbindeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • entbindetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • entbindeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • entbindeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • entbindestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • entbindestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • entbindetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • entbindeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • entbindetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • entbindetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • entbandمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • entbändeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • entbandestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • entbandstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • entbändestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • entbandمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • entbändeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • entbandenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • entbändenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • entbandetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • entbändetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • entbandenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • entbändenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

die Frau hat entbunden

زن وضع حمل کرد

jem. von seiner Pflicht entbinden

کسی را از وظیفه اش رها کردن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها