فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تحسیس کردن

تأییدنشده

empfinden فعل

فعل

  • تحسیس کردنتَحسیس کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • احساس کردنehsâs kardanاِحساس کَردَن[ʔeɦ.sɒ́ːs kʰʲæɹ.d̪ǽn]تأییدنشده
  • حس کردنhess kardanحِس کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ empfinden

فعل

تلفظ
[ɛmˈp͡fɪndn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • empfundenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • empfindendمعلوم، participle، حال
  • empfundenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • empfindمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • empfindeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • empfindetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • empfindeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • empfindeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • empfindestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • empfindestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • empfindetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • empfindeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • empfindetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • empfindetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • empfandمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • empfändeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • empfandestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • empfandstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • empfändestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • empfandمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • empfändeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • empfandenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • empfändenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • empfandetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • empfändetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • empfandenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • empfändenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Ein großer Geist kann niemals Neid empfinden.

در یک روح بزرگ هرگز نمی‌توان حسادت یافت.

Der Eskimo empfindet keine Kälte.

اسکیمو هیچ سرمایی احساس نمی‌کند.

Musik ist die schönste Kunst einem Menschen zu sagen, was man wirklich für ihn empfindet.

موسیقی زیباترین هنر بیان کردن آنچه که یک انسان واقعا احساس می‌کند است.

Kein anderes Glück empfinde ich als zu lernen.

هیچ خوشبختی دیگری مانند یادگیری احساس نمی‌کنم.

was empfindest du dabei

از این چیزها چه درک می کنی

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #1521028), cojiluc (fa #6929106), tatoeba.org
  2. ۲: mrdax (de #825465), cojiluc (fa #6978330), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #1912784), cojiluc (fa #6978333), tatoeba.org
  4. ۴: Esperantostern (de #2756856), cojiluc (fa #7560804), tatoeba.org
  5. ۵: farhang von ckh
منابع و مجوزها