رفتن به محتوانامه را در صندوق انداختن
تأییدنشده
einwerfen فعل
فعل
- نامه را در صندوق انداختننامه را دَر صَندوق اَنداختَن(Brief)تأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- تو گذشتن(put in between or into)تأییدنشده
دستور زبانِ einwerfen
فعل
- تلفظ
- [ˈaɪ̯nˌvɛʁfn̩]
همهٔ صورتها
- eingeworfenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- einzuwerfenمعلوم، extended، مصدر
- einwerfendمعلوم، participle، حال
- eingeworfenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- einzuwerfendergerundive، participle
- wirf einمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- werft einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- werfe einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- werfe einمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- einwerfeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- einwerfeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- wirfst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- werfest einمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- einwirfstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- einwerfestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- wirft einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- werfe einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- einwirftمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- einwerfeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- werfen einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- werfen einمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- werft einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- werfet einمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- einwerftمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- einwerfetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- werfen einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- werfen einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- warf einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- würfe einمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- einwarfمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- einwürfeمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- warfst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- würfest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- würfst einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- einwarfstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- einwürfestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- einwürfstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- warf einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- würfe einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- einwarfمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- einwürfeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- warfen einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- würfen einمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- einwarfenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- einwürfenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- warft einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- würfet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- würft einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- einwarftمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- einwürfetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- einwürftمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- warfen einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- würfen einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- einwarfenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- einwürfenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- einzuwerfendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
- einzuwerfendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- einzuwerfendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
- einzuwerfendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
- einzuwerfendegerundive، حالت نهادی، جمع
- einzuwerfendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- einzuwerfendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- einzuwerfendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- einzuwerfendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- einzuwerfendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- einzuwerfendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- einzuwerfendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- einzuwerfendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- einzuwerfendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها