فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

نامه را در صندوق انداختن

تأییدنشده

einwerfen فعل

فعل

  • نامه را در صندوق انداختننامه را دَر صَندوق اَنداختَن(Brief)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • تو گذشتن(put in between or into)تأییدنشده

دستور زبانِ einwerfen

فعل

تلفظ
[ˈaɪ̯nˌvɛʁfn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • eingeworfenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • einzuwerfenمعلوم، extended، مصدر
  • einwerfendمعلوم، participle، حال
  • eingeworfenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • einzuwerfendergerundive، participle
  • wirf einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • werft einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • werfe einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • werfe einمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einwerfeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • einwerfeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • wirfst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • werfest einمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einwirfstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einwerfestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • wirft einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • werfe einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • einwirftمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einwerfeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • werfen einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • werfen einمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • werft einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • werfet einمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • einwerftمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einwerfetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • werfen einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • werfen einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • warf einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • würfe einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einwarfمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • einwürfeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • warfst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • würfest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • würfst einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einwarfstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einwürfestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • einwürfstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • warf einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • würfe einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einwarfمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einwürfeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • warfen einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • würfen einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • einwarfenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • einwürfenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • warft einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • würfet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • würft einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • einwarftمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einwürfetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • einwürftمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • warfen einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • würfen einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einwarfenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einwürfenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einzuwerfendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • einzuwerfendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzuwerfendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • einzuwerfendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • einzuwerfendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • einzuwerfendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzuwerfendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzuwerfendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzuwerfendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • einzuwerfendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • einzuwerfendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzuwerfendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzuwerfendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzuwerfendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها