فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

ذوب و مخلوط کردن

تأییدنشده

einschmelzen فعل

فعل

  • ذوب و مخلوط کردنذوب و مَخلوط کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • گداختنgodâxtanگُداختن[ɡ̥o.d̪ɒːx.t̪ʰǽn]تأییدنشده
  • آب کردنآب کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ einschmelzen

فعل

تلفظ
[ˈaɪ̯nˌʃmɛlt͡sn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • eingeschmolzenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • einzuschmelzenمعلوم، extended، مصدر
  • einschmelzendمعلوم، participle، حال
  • eingeschmolzenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • einzuschmelzendergerundive، participle
  • schmilz einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • schmelzt einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • schmelze einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • schmelze einمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einschmelzeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • einschmelzeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • schmilzt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • schmelzest einمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einschmilztمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einschmelzestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • schmilzt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • schmelze einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • einschmilztمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einschmelzeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • schmelzen einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • schmelzen einمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • schmelzt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • schmelzet einمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • einschmelztمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einschmelzetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • schmelzen einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • schmelzen einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • schmolz einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • schmölze einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einschmolzمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • einschmölzeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • schmolzest einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • schmolzt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • schmölzest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einschmolzestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einschmolztمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einschmölzestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • schmolz einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • schmölze einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einschmolzمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einschmölzeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • schmolzen einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • schmölzen einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • einschmolzenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • einschmölzenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • schmolzt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • schmölzet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • einschmolztمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einschmölzetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • schmolzen einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • schmölzen einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einschmolzenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einschmölzenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einzuschmelzendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • einzuschmelzendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzuschmelzendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • einzuschmelzendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • einzuschmelzendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • einzuschmelzendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzuschmelzendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzuschmelzendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzuschmelzendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • einzuschmelzendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • einzuschmelzendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzuschmelzendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzuschmelzendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzuschmelzendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها