رفتن به محتواذوب و مخلوط کردن
تأییدنشده
einschmelzen فعل
فعل
- ذوب و مخلوط کردنذوب و مَخلوط کَردَنتأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- گداختنgodâxtanگُداختن[ɡ̥o.d̪ɒːx.t̪ʰǽn]تأییدنشده
- آب کردنآب کَردَنتأییدنشده
دستور زبانِ einschmelzen
فعل
- تلفظ
- [ˈaɪ̯nˌʃmɛlt͡sn̩]
همهٔ صورتها
- eingeschmolzenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- einzuschmelzenمعلوم، extended، مصدر
- einschmelzendمعلوم، participle، حال
- eingeschmolzenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- einzuschmelzendergerundive، participle
- schmilz einمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- schmelzt einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- schmelze einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- schmelze einمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- einschmelzeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- einschmelzeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- schmilzt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- schmelzest einمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- einschmilztمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- einschmelzestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- schmilzt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- schmelze einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- einschmilztمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- einschmelzeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- schmelzen einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- schmelzen einمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- schmelzt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- schmelzet einمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- einschmelztمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- einschmelzetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- schmelzen einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- schmelzen einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- schmolz einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- schmölze einمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- einschmolzمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- einschmölzeمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- schmolzest einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- schmolzt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- schmölzest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- einschmolzestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- einschmolztمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- einschmölzestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- schmolz einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- schmölze einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- einschmolzمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- einschmölzeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- schmolzen einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- schmölzen einمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- einschmolzenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- einschmölzenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- schmolzt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- schmölzet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- einschmolztمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- einschmölzetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- schmolzen einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- schmölzen einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- einschmolzenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- einschmölzenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- einzuschmelzendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
- einzuschmelzendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- einzuschmelzendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
- einzuschmelzendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
- einzuschmelzendegerundive، حالت نهادی، جمع
- einzuschmelzendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- einzuschmelzendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- einzuschmelzendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- einzuschmelzendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- einzuschmelzendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- einzuschmelzendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- einzuschmelzendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- einzuschmelzendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- einzuschmelzendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها