رفتن به محتواکسی را چاله کردن
تأییدنشده
einscharren فعل
فعل
- کسی را چاله کردنکِسی را چاله کَردَنتأییدنشده
دستور زبانِ einscharren
فعل
- تلفظ
- [ˈaɪ̯nˌʃaʁən]
همهٔ صورتها
- eingescharrtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- einzuscharrenمعلوم، extended، مصدر
- einscharrendمعلوم، participle، حال
- eingescharrtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- einzuscharrendergerundive، participle
- einzuscharrendegerundive، participle
- scharr einمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- scharre einمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- scharrt einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- scharre einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- scharre einمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- einscharreمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- einscharreمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- scharrst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- scharrest einمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- einscharrstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- einscharrestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- scharrt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- scharre einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- einscharrtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- einscharreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- scharren einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- scharren einمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- scharrt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- scharret einمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- einscharrtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- einscharretمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- scharren einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- scharren einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- scharrte einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- scharrte einمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- einscharrteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- einscharrteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- scharrtest einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- scharrtest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- einscharrtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- einscharrtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- scharrte einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- scharrte einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- einscharrteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- einscharrteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- scharrten einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- scharrten einمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- einscharrtenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- einscharrtenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- scharrtet einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- scharrtet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- einscharrtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- einscharrtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- scharrten einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- scharrten einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- einscharrtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- einscharrtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- einzuscharrendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- einzuscharrendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- einzuscharrendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- einzuscharrendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- einzuscharrendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- einzuscharrendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- einzuscharrendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- einzuscharrendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- einzuscharrendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها