رفتن به محتواتخته بندی کردن
تأییدنشده
einschalen فعل
فعل
- تخته بندی کردنتَخته بَندی کَردَنتأییدنشده
دستور زبانِ einschalen
فعل
- تلفظ
- [ˈaɪ̯nˌʃaːlən]
همهٔ صورتها
- eingeschaltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- einzuschalenمعلوم، extended، مصدر
- einschalendمعلوم، participle، حال
- eingeschaltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- einzuschalendergerundive، participle
- einzuschalendegerundive، participle
- schal einمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- schale einمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- schalt einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- schale einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- schale einمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- einschaleمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- einschaleمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- schalst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- schalest einمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- einschalstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- einschalestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- schalt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- schale einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- einschaltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- einschaleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- schalen einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- schalen einمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- schalt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- schalet einمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- einschaltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- einschaletمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- schalen einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- schalen einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- schalte einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- schalte einمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- einschalteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- einschalteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- schaltest einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- schaltest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- einschaltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- einschaltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- schalte einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- schalte einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- einschalteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- einschalteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- schalten einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- schalten einمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- einschaltenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- einschaltenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- schaltet einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- schaltet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- einschaltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- einschaltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- schalten einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- schalten einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- einschaltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- einschaltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- einzuschalendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- einzuschalendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- einzuschalendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- einzuschalendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- einzuschalendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- einzuschalendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- einzuschalendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- einzuschalendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- einzuschalendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها