فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تخته بندی کردن

تأییدنشده

einschalen فعل

فعل

  • تخته بندی کردنتَخته بَندی کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ einschalen

فعل

تلفظ
[ˈaɪ̯nˌʃaːlən]
همهٔ صورت‌ها
  • eingeschaltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • einzuschalenمعلوم، extended، مصدر
  • einschalendمعلوم، participle، حال
  • eingeschaltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • einzuschalendergerundive، participle
  • einzuschalendegerundive، participle
  • schal einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • schale einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • schalt einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • schale einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • schale einمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einschaleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • einschaleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • schalst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • schalest einمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einschalstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einschalestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • schalt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • schale einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • einschaltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einschaleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • schalen einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • schalen einمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • schalt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • schalet einمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • einschaltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einschaletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • schalen einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • schalen einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • schalte einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • schalte einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einschalteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • einschalteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • schaltest einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • schaltest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einschaltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einschaltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • schalte einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • schalte einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einschalteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einschalteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • schalten einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • schalten einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • einschaltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • einschaltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • schaltet einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • schaltet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • einschaltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einschaltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • schalten einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • schalten einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einschaltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einschaltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einzuschalendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzuschalendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzuschalendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzuschalendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • einzuschalendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • einzuschalendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzuschalendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzuschalendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzuschalendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها