رفتن به محتوادر نمک خوابانیدن
تأییدنشده
einsalzen فعل
فعل
- در نمک خوابانیدندَر نَمَک خوابانیدنتأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- نمک زدننَمَک زَدَنتأییدنشده
دستور زبانِ einsalzen
فعل
- تلفظ
- [ˈaɪ̯nˌzalt͡sn̩]
همهٔ صورتها
- eingesalzenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- eingesalztparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- einzusalzenمعلوم، extended، مصدر
- einsalzendمعلوم، participle، حال
- eingesalzenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- eingesalztparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- einzusalzendergerundive، participle
- einzusalzendegerundive، participle
- salz einمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- salze einمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- salzt einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- salze einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- salze einمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- einsalzeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- einsalzeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- salzt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- salzest einمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- einsalztمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- einsalzestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- salzt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- salze einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- einsalztمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- einsalzeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- salzen einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- salzen einمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- salzt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- salzet einمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- einsalztمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- einsalzetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- salzen einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- salzen einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- salzte einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- salzte einمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- einsalzteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- einsalzteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- salztest einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- salztest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- einsalztestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- einsalztestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- salzte einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- salzte einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- einsalzteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- einsalzteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- salzten einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- salzten einمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- einsalztenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- einsalztenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- salztet einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- salztet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- einsalztetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- einsalztetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- salzten einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- salzten einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- einsalztenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- einsalztenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- einzusalzendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- einzusalzendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- einzusalzendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- einzusalzendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- einzusalzendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- einzusalzendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- einzusalzendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- einzusalzendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- einzusalzendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها