فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

در نمک خوابانیدن

تأییدنشده

einsalzen فعل

فعل

  • در نمک خوابانیدندَر نَمَک خوابانیدنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • نمک زدننَمَک زَدَنتأییدنشده

دستور زبانِ einsalzen

فعل

تلفظ
[ˈaɪ̯nˌzalt͡sn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • eingesalzenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • eingesalztparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • einzusalzenمعلوم، extended، مصدر
  • einsalzendمعلوم، participle، حال
  • eingesalzenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • eingesalztparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • einzusalzendergerundive، participle
  • einzusalzendegerundive، participle
  • salz einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • salze einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • salzt einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • salze einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • salze einمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einsalzeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • einsalzeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • salzt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • salzest einمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einsalztمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einsalzestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • salzt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • salze einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • einsalztمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einsalzeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • salzen einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • salzen einمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • salzt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • salzet einمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • einsalztمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einsalzetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • salzen einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • salzen einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • salzte einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • salzte einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einsalzteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • einsalzteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • salztest einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • salztest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einsalztestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einsalztestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • salzte einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • salzte einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einsalzteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einsalzteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • salzten einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • salzten einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • einsalztenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • einsalztenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • salztet einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • salztet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • einsalztetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einsalztetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • salzten einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • salzten einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einsalztenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einsalztenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einzusalzendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzusalzendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzusalzendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzusalzendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • einzusalzendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • einzusalzendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzusalzendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzusalzendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzusalzendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها