فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

دربند کردن

تأییدنشده

einliefern فعل

فعل

  • دربند کردن(to imprison)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • زندانی کردنزِندانی کَردَن(to imprison)تأییدنشده

دستور زبانِ einliefern

فعل

تلفظ
[ˈaɪ̯nˌliːfɐn]
همهٔ صورت‌ها
  • eingeliefertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • einliefernمعلوم، مصدر، حال
  • einzuliefernمعلوم، extended، مصدر
  • einlieferndمعلوم، participle، حال
  • eingeliefertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • einzulieferndergerundive، participle
  • einzulieferndegerundive، participle
  • liefer einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • liefere einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • liefre einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • liefert einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • liefer einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • liefere einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • liefre einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • liefere einمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • liefre einمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einlieferمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • einliefereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • einliefreمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • einliefereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • einliefreمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • lieferst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lieferst einمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einlieferstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einlieferstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • liefert einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • liefere einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • liefre einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • einliefertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einliefereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einliefreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • liefern einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • liefern einمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • einliefernمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • einliefernمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • liefert einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • liefert einمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • einliefertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einliefertمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • liefern einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • liefern einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • einliefernمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einliefernمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • lieferte einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • lieferte einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einlieferteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • einlieferteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • liefertest einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • liefertest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einliefertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einliefertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • lieferte einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • lieferte einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einlieferteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einlieferteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • lieferten einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • lieferten einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • einliefertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • einliefertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • liefertet einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • liefertet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • einliefertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einliefertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • lieferten einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • lieferten einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einliefertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einliefertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einzulieferndemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzulieferndemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzulieferndenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzulieferndenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • einzulieferndenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • einzulieferndenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzulieferndenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzulieferndesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzulieferndesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

Schumann wurde auf eigenen Wunsch hin in eine Irrenanstalt eingeliefert.

شومان به خواستهٔ خودش به یک آسایشگاه روانی تحویل داده شد.

jem. ins Krankenhaus einliefern

کسی را به بیمارستان تحویل دادن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Pfirsichbaeumchen (de #10290227), cojiluc (fa #12185006), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها