رفتن به محتواشیار در آوردن
تأییدنشده
einkerben فعل
فعل
- شیار در آوردنشَیار دَر آوَردَنتأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- فاق دادنفاق دادَنتأییدنشده
- کنده کاریکَنده کاری(to shape to sculptural effect)تأییدنشده
دستور زبانِ einkerben
فعل
- تلفظ
- [ˈaɪ̯nˌkɛʁbn̩]
همهٔ صورتها
- eingekerbtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- einzukerbenمعلوم، extended، مصدر
- einkerbendمعلوم، participle، حال
- eingekerbtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- einzukerbendergerundive، participle
- einzukerbendegerundive، participle
- kerb einمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- kerbe einمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- kerbt einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- kerbe einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- kerbe einمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- einkerbeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- einkerbeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- kerbst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- kerbest einمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- einkerbstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- einkerbestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- kerbt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- kerbe einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- einkerbtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- einkerbeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- kerben einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- kerben einمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- kerbt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- kerbet einمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- einkerbtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- einkerbetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- kerben einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- kerben einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- kerbte einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- kerbte einمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- einkerbteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- einkerbteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- kerbtest einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- kerbtest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- einkerbtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- einkerbtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- kerbte einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- kerbte einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- einkerbteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- einkerbteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- kerbten einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- kerbten einمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- einkerbtenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- einkerbtenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- kerbtet einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- kerbtet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- einkerbtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- einkerbtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- kerbten einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- kerbten einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- einkerbtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- einkerbtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- einzukerbendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- einzukerbendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- einzukerbendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- einzukerbendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- einzukerbendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- einzukerbendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- einzukerbendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- einzukerbendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- einzukerbendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها