فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

شیار در آوردن

تأییدنشده

einkerben فعل

فعل

  • شیار در آوردنشَیار دَر آوَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • فاق دادنفاق دادَنتأییدنشده
  • کنده کاریکَنده کاری(to shape to sculptural effect)تأییدنشده

دستور زبانِ einkerben

فعل

تلفظ
[ˈaɪ̯nˌkɛʁbn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • eingekerbtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • einzukerbenمعلوم، extended، مصدر
  • einkerbendمعلوم، participle، حال
  • eingekerbtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • einzukerbendergerundive، participle
  • einzukerbendegerundive، participle
  • kerb einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kerbe einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kerbt einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • kerbe einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • kerbe einمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einkerbeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • einkerbeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kerbst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kerbest einمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einkerbstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einkerbestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kerbt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • kerbe einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • einkerbtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einkerbeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kerben einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • kerben einمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • kerbt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • kerbet einمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • einkerbtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einkerbetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kerben einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • kerben einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • kerbte einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • kerbte einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einkerbteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • einkerbteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kerbtest einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • kerbtest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einkerbtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einkerbtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kerbte einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • kerbte einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einkerbteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einkerbteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kerbten einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • kerbten einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • einkerbtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • einkerbtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kerbtet einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • kerbtet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • einkerbtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einkerbtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kerbten einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • kerbten einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einkerbtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einkerbtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einzukerbendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzukerbendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzukerbendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzukerbendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • einzukerbendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • einzukerbendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzukerbendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzukerbendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzukerbendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها