فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

املاک کسی را بالا کشیدن

تأییدنشده

einkassieren فعل

فعل

  • املاک کسی را بالا کشیدناَملاک کِسی را بالا کِشیدَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • قبضه کردنqabze kardanقَبضه کَردَن[qæb.zé kʰʲæɹ.d̪ǽn]تأییدنشده
  • مالیت را وصول کردنمالیت را وُصول کَردَن(eintreiben)تأییدنشده

دستور زبانِ einkassieren

فعل

تلفظ
[ˈaɪ̯nkaˌsiːʁən]
همهٔ صورت‌ها
  • einkassiertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • einkassierenمعلوم، مصدر، حال
  • einzukassierenمعلوم، extended، مصدر
  • einkassierendمعلوم، participle، حال
  • einkassiertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • einzukassierendergerundive، participle
  • einzukassierendegerundive، participle
  • kassier einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kassiere einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kassiert einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • kassiere einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • kassiere einمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einkassiereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • einkassiereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kassierst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kassierest einمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einkassierstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einkassierestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kassiert einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • kassiere einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • einkassiertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einkassiereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kassieren einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • kassieren einمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • einkassierenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • einkassierenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kassiert einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • kassieret einمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • einkassiertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einkassieretمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kassieren einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • kassieren einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • einkassierenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einkassierenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kassierte einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • kassierte einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einkassierteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • einkassierteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kassiertest einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • kassiertest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einkassiertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einkassiertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kassierte einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • kassierte einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einkassierteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einkassierteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kassierten einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • kassierten einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • einkassiertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • einkassiertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kassiertet einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • kassiertet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • einkassiertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einkassiertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kassierten einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • kassierten einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einkassiertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einkassiertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einzukassierendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzukassierendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzukassierendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzukassierendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • einzukassierendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • einzukassierendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzukassierendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzukassierendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzukassierendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

Betrag, den ich für den Unterricht einkassierte

مبلغی که از تدریس عایدم میشد

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها