فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

بکسی رسیدن

تأییدنشده

einholen فعل

فعل

  • بکسی رسیدنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • خودرا به کسی رساندنخودرا به کِسی رِساندَنتأییدنشده
  • در رسیدنتأییدنشده

دستور زبانِ einholen

فعل

تلفظ
[ˈaɪ̯nˌhoːlən]
همهٔ صورت‌ها
  • eingeholtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • einholenمعلوم، مصدر، حال
  • einzuholenمعلوم، extended، مصدر
  • einholendمعلوم، participle، حال
  • eingeholtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • einzuholendergerundive، participle
  • einzuholendegerundive، participle
  • hol einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • hole einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • holt einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • hole einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • hole einمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einholeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • einholeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • holst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • holest einمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einholstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einholestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • holt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • hole einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • einholtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einholeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • holen einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • holen einمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • einholenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • einholenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • holt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • holet einمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • einholtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einholetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • holen einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • holen einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • einholenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einholenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • holte einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • holte einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einholteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • einholteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • holtest einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • holtest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einholtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einholtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • holte einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • holte einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einholteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einholteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • holten einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • holten einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • einholtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • einholtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • holtet einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • holtet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • einholtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einholtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • holten einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • holten einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einholtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einholtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einzuholendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzuholendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzuholendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzuholendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • einzuholendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • einzuholendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzuholendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzuholendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzuholendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

منابع و ارجاع‌ها