فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

با چانه زنی خریداری کردن

تأییدنشده

einhandeln فعل

فعل

  • با چانه زنی خریداری کردنبا چانه زَنی خَریداری کَردَن(Waren)تأییدنشده

دستور زبانِ einhandeln

فعل

تلفظ
[ˈaɪ̯nˌhandl̩n]
همهٔ صورت‌ها
  • eingehandeltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • einzuhandelnمعلوم، extended، مصدر
  • einhandelndمعلوم، participle، حال
  • eingehandeltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • einzuhandelndergerundive، participle
  • einzuhandelndegerundive، participle
  • handle einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • handel einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • handele einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • handelt einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • handle einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • handel einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • handele einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • handele einمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • handle einمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einhandleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • einhandelمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • einhandeleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • einhandeleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • einhandleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • handelst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • handelst einمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • handlest einمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einhandelstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einhandelstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • einhandlestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • handelt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • handele einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • handle einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • einhandeltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einhandeleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einhandleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • handeln einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • handeln einمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • handelt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • handelt einمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • handlet einمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • einhandeltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einhandeltمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • einhandletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • handeln einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • handeln einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • handelte einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • handelte einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einhandelteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • einhandelteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • handeltest einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • handeltest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einhandeltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einhandeltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • handelte einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • handelte einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einhandelteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einhandelteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • handelten einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • handelten einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • einhandeltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • einhandeltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • handeltet einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • handeltet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • einhandeltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einhandeltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • handelten einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • handelten einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einhandeltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einhandeltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einzuhandelndemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzuhandelndemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzuhandelndenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzuhandelndenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • einzuhandelndenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • einzuhandelndenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzuhandelndenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzuhandelndesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzuhandelndesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها