فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

مداخله کردن

تأییدنشده

modâxele kardan

eingreifen فعل

فعل

  • مداخله کردنmodâxele kardanمُداخِله کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • اقدام کردناِقدام کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ eingreifen

فعل

تلفظ
[ˈaɪ̯nˌɡʁaɪ̯fn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • eingegriffenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • eingreifenمعلوم، مصدر، حال
  • einzugreifenمعلوم، extended، مصدر
  • eingreifendمعلوم، participle، حال
  • eingegriffenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • einzugreifendergerundive، participle
  • greif einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • greife einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • greift einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • greife einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • greife einمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • eingreifeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • eingreifeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • greifst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • greifest einمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • eingreifstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • eingreifestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • greift einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • greife einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • eingreiftمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • eingreifeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • greifen einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • greifen einمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • eingreifenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • eingreifenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • greift einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • greifet einمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • eingreiftمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • eingreifetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • greifen einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • greifen einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • eingreifenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • eingreifenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • griff einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • griffe einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • eingriffمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • eingriffeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • griffst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • griffest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • eingriffstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • eingriffestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • griff einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • griffe einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • eingriffمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • eingriffeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • griffen einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • griffen einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • eingriffenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • eingriffenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • grifft einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • griffet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • eingrifftمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • eingriffetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • griffen einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • griffen einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • eingriffenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • eingriffenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einzugreifendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • einzugreifendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzugreifendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • einzugreifendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • einzugreifendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • einzugreifendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzugreifendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzugreifendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzugreifendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • einzugreifendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • einzugreifendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzugreifendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzugreifendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzugreifendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

in diese Angelegenheit eingreifen

در این حوادث مخادله کردن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها