فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

اقرار کردن

تأییدنشده

eingestehen فعل

فعل

  • اقرار کردناِقرار کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • اعتراف کردنe'terâf kardanاِعتِراف کَردَنتأییدنشده
  • مقر شدنمُقِر شُدَنتأییدنشده

دستور زبانِ eingestehen

فعل

تلفظ
[ˈaɪ̯nɡəˌʃteːən]
همهٔ صورت‌ها
  • eingestandenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • einzugestehenمعلوم، extended، مصدر
  • eingestehendمعلوم، participle، حال
  • eingestandenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • einzugestehendergerundive، participle
  • gesteh einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gestehe einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gesteht einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • gestehe einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • gestehe einمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • eingesteheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • eingesteheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • gestehst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gestehest einمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • eingestehstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • eingestehestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • gesteht einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • gestehe einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • eingestehtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • eingesteheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • gestehen einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • gestehen einمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • gesteht einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • gestehet einمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • eingestehtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • eingestehetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • gestehen einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • gestehen einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • gestand einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • gestände einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • gestünde einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • eingestandمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • eingeständeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • eingestündeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gestandest einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • gestandst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • geständest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • gestündest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • eingestandestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • eingestandstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • eingeständestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • eingestündestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gestand einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • gestände einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • gestünde einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • eingestandمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • eingeständeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • eingestündeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • gestanden einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • geständen einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • gestünden einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • eingestandenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • eingeständenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • eingestündenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gestandet einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • geständet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • gestündet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • eingestandetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • eingeständetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • eingestündetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gestanden einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • geständen einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • gestünden einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • eingestandenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • eingeständenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • eingestündenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einzugestehendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • einzugestehendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzugestehendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • einzugestehendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • einzugestehendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • einzugestehendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzugestehendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzugestehendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzugestehendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • einzugestehendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • einzugestehendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzugestehendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzugestehendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzugestehendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

Ein Mann ist stark, wenn er sich seine Schwäche eingesteht.

یک مرد قوی است وقتی به ضعفش اعتراف می‌کند.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #5649393), cojiluc (fa #12130894), tatoeba.org
منابع و مجوزها