فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

وارد کردن

تأییدنشده

vâred kardan[vɒː.ɹed̪̥ kʰʲæɹ.d̪æn]

eingeben فعل

فعل

  • وارد کردنvâred kardanوارِد کَردَن[vɒː.ɹed̪̥ kʰʲæɹ.d̪æn](to type into a computer)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • درونداد(to enter data)تأییدنشده
  • دروندادن(to enter data)تأییدنشده

دستور زبانِ eingeben

فعل

تلفظ
[ˈaɪ̯nˌɡeːbn̩], [ˈaɪ̯nˌɡeːbm̩]
همهٔ صورت‌ها
  • eingegebenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • einzugebenمعلوم، extended، مصدر
  • eingebendمعلوم، participle، حال
  • eingegebenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • einzugebendergerundive، participle
  • gib einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gebt einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • gebe einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • gebe einمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • eingebeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • eingebeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • gibst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gebest einمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • eingibstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • eingebestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • gibt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • gebe einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • eingibtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • eingebeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • geben einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • geben einمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • gebt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • gebet einمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • eingebtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • eingebetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • geben einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • geben einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • gab einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • gäbe einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • eingabمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • eingäbeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gabst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • gäbest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • gäbst einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • eingabstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • eingäbestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • eingäbstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gab einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • gäbe einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • eingabمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • eingäbeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • gaben einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • gäben einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • eingabenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • eingäbenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gabt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • gäbet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • gäbt einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • eingabtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • eingäbetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • eingäbtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gaben einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • gäben einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • eingabenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • eingäbenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص

مثال‌ها

Es gibt ein Ziel, aber keinen Weg; was wir Weg nennen, ist Zögern.

هدف هست اما راه نیست؛ آنچه راه می‌نامیم تردید است.

Gib ein bisschen Milch dazu.

کمی شیر اضافه کن.

ترجمهٔ غیرمستقیم

es gab ein paar Versprengte

تک و توک بودند

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #2503428), cojiluc (fa #12165027), tatoeba.org
  2. ۲: MUIRIEL (de #1053476), mahdiye (fa #823718), tatoeba.org
  3. ۳: farhang von ckh
منابع و مجوزها