فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

در فرایزر گذاشتن

تأییدنشده

einfrieren فعل

فعل

  • در فرایزر گذاشتندَر فرایزِر گُذاشتَن(Nahrung)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • یخ انداختن(Nahrung)تأییدنشده

دستور زبانِ einfrieren

فعل

تلفظ
[ˈaɪ̯nˌfʁiːʁən]
همهٔ صورت‌ها
  • eingefrorenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • einzufrierenمعلوم، extended، مصدر
  • einfrierendمعلوم، participle، حال
  • eingefrorenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • einzufrierendergerundive، participle
  • frier einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • friere einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • friert einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • friere einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • friere einمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einfriereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • einfriereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • frierst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • frierest einمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einfrierstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einfrierestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • friert einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • friere einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • einfriertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einfriereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • frieren einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • frieren einمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • friert einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • frieret einمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • einfriertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einfrieretمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • frieren einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • frieren einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • fror einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • fröre einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einfrorمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • einfröreمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • frorst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • frörest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • frörst einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einfrorstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einfrörestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • einfrörstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fror einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • fröre einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einfrorمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einfröreمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • froren einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • frören einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • einfrorenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • einfrörenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • frort einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • fröret einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • frört einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • einfrortمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einfröretمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • einfrörtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • froren einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • frören einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einfrorenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einfrörenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einzufrierendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • einzufrierendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzufrierendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • einzufrierendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • einzufrierendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • einzufrierendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzufrierendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzufrierendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzufrierendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • einzufrierendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • einzufrierendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzufrierendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzufrierendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzufrierendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

das Essen ist eingefroren

غذا یخ زده است

Einfrieren der nuklearen Rüstung

متوقف کردن تسلیحات هسته ای

das Schiff ist eingefroren im Eis

کشتی در یخ بندان گیر کرده است

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
منابع و مجوزها