فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

چیزی را پیه مالی کردن

تأییدنشده

einfetten فعل

فعل

  • چیزی را پیه مالی کردنچیزی را پیه مالی کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • چرب کردنچَرب کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ einfetten

فعل

تلفظ
[ˈaɪ̯nˌfɛtn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • eingefettetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • einzufettenمعلوم، extended، مصدر
  • einfettendمعلوم، participle، حال
  • eingefettetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • einzufettendergerundive، participle
  • einzufettendegerundive، participle
  • fette einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fett einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fettet einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • fette einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • fette einمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einfetteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • einfetteمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • fettest einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fettest einمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einfettestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einfettestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • fettet einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • fette einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • einfettetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einfetteمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • fetten einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • fetten einمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • fettet einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • fettet einمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • einfettetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einfettetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • fetten einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • fetten einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • fettete einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • fettete einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einfetteteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • einfetteteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fettetest einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • fettetest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einfettetestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einfettetestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fettete einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • fettete einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einfetteteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einfetteteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • fetteten einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • fetteten einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • einfettetenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • einfettetenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fettetet einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • fettetet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • einfettetetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einfettetetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fetteten einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • fetteten einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einfettetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einfettetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einzufettendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzufettendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzufettendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzufettendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • einzufettendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • einzufettendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzufettendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzufettendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzufettendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها