رفتن به محتواچیزی را پیه مالی کردن
تأییدنشده
einfetten فعل
فعل
- چیزی را پیه مالی کردنچیزی را پیه مالی کَردَنتأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- چرب کردنچَرب کَردَنتأییدنشده
دستور زبانِ einfetten
فعل
- تلفظ
- [ˈaɪ̯nˌfɛtn̩]
همهٔ صورتها
- eingefettetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- einzufettenمعلوم، extended، مصدر
- einfettendمعلوم، participle، حال
- eingefettetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- einzufettendergerundive، participle
- einzufettendegerundive، participle
- fette einمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- fett einمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- fettet einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- fette einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- fette einمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- einfetteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- einfetteمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- fettest einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- fettest einمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- einfettestمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- einfettestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- fettet einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- fette einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- einfettetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- einfetteمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- fetten einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- fetten einمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- fettet einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- fettet einمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- einfettetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- einfettetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- fetten einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- fetten einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- fettete einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- fettete einمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- einfetteteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- einfetteteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- fettetest einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- fettetest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- einfettetestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- einfettetestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- fettete einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- fettete einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- einfetteteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- einfetteteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- fetteten einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- fetteten einمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- einfettetenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- einfettetenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- fettetet einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- fettetet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- einfettetetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- einfettetetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- fetteten einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- fetteten einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- einfettetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- einfettetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- einzufettendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- einzufettendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- einzufettendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- einzufettendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- einzufettendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- einzufettendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- einzufettendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- einzufettendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- einzufettendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها