رفتن به محتوادرودن
تأییدنشده
dorudan[d̪o.ɹuː.d̪ǽn]
einfahren فعل
فعل
- درودنdorudan[d̪o.ɹuː.d̪ǽn](to bring in a harvest; reap)تأییدنشده
دستور زبانِ einfahren
فعل
- تلفظ
- [ˈaɪ̯nˌfaːʁən]
همهٔ صورتها
- eingefahrenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- einzufahrenمعلوم، extended، مصدر
- einfahrendمعلوم، participle، حال
- eingefahrenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- einzufahrendergerundive، participle
- fahr einمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- fahre einمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- fahrt einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- fahre einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- fahre einمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- einfahreمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- einfahreمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- fährst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- fahrest einمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- einfährstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- einfahrestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- fährt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- fahre einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- einfährtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- einfahreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- fahren einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- fahren einمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- fahrt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- fahret einمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- einfahrtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- einfahretمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- fahren einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- fahren einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- fuhr einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- führe einمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- einfuhrمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- einführeمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- fuhrst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- führest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- führst einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- einfuhrstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- einführestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- einführstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- fuhr einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- führe einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- einfuhrمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- einführeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- fuhren einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- führen einمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- einfuhrenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- einführenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- fuhrt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- führet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- führt einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- einfuhrtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- einführetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- einführtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- fuhren einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- führen einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- einfuhrenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- einführenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- einzufahrendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
- einzufahrendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- einzufahrendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
- einzufahrendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
- einzufahrendegerundive، حالت نهادی، جمع
- einzufahrendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- einzufahrendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- einzufahrendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- einzufahrendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- einzufahrendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- einzufahrendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- einzufahrendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- einzufahrendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- einzufahrendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها